بایگانیِ دستهٔ ‘بوکوفسکی’

 دیوانگی من چارلز بوکوفسکی از مجموعۀ Betting on the muse فارسی: طاهر جام برسنگ دیوانگی درجه دارد. هر چه درجۀ دیوانگی­ات بالاتر باشد بیشتر به چشمِ مردم می­آئی. بیشتر عمر دیوانگی­ام را در خود پنهان کرده­ام اما همان جا هست. مثلن کسی می­آید و برایم از این در و آن درمی­گوید و همان طور که [...]

از مجموعۀ دست پخت هفتاد سالگی Fame Septuagenarian Stew فارسی: طاهر جام برسنگ     جان مارلو و مدیر برنامه­هایش دیوید هودسون نوبتی رانندگی می­کردند. وقتی که تپه­های کوتاه را پشت سر می­گذاشتند و به جادۀ صاف و بی­انتها می­رسیدند، جان رانندگی می­کرد. دیو سیگاری روشن کرد. «لعنتی، اگه با هواپیما رفته بودیم الان نیویورک [...]

از مجموعۀ داستان‌هائی از هیچ کجا فارسی: طاهر جام برسنگ   ۱ هتلی بود واقع در نزدیکی‌های نوکِ یک تپه با یک شیب ملایم که می‌شد از آن به طرف عرق‌فروشی دوید و با یک سربالائی که به زحمتش می‌ارزید با بطری از آن برگردی. زمانی رنگ این هتل سبز طاووسی بوده، خیلی تند، اما [...]

مطلبی در شناخت چارلز بوکوفسکی نیم‌تنۀ بوک رونی هاگ فارسی: طاهر جام برسنگ تا به حال چندین مطلب در شناخت بوکوفسکی از کتاب ارزشمند نویسندۀ سوئدی «رونی هاگ» را در این وبلاگ خوانده اید. کتابی که بیوگرافی بوکوفسکی است و با وجود لاغر بودن و کم حجم بودنش نشان می دهد که بیوگرافی کارشده و [...]

  قد کوتاه بود و داشت چاق می­شد و زمانی زیبا بود شراب می­نوشید شراب در تخت­خواب می­نوشید و حرف می­زد و داد می­زد و به من فحش می­داد و من به او می­گفتم خواهش می­کنم، من باید بتوانم بخوابم -­خواب؟ تو حرومزاده هیچ وقت نمی­خوابی تو احتیاجی به خواب                        نداری!  یک روز [...]

از مجموعۀ: پیانو بنواز مست چون سازی ضربی تا از انگشتانت کمی خون بیاید  Play the piano drunk like a percussion instrument until the fingers begin to bleed a bit عزیزم به تو فکر می کنم                             عاشق توام تنها دلیلم برای خوابیدن با L این بود که تو با Z خوابیدی، و با R [...]

چارلز بوکوفسکی از مجموعۀ یادداشت های یک پیرمرد هرزه فارسی: طاهر جام برسنگ با پایان یافتنِ تعطیلات تابستانی م، که چه زود هم به پایان رسید چشم به راهِ سرمای زمستانم که هیچ سودی هم اگر نداشته باشد، دست کم باعث به روز شدن زود به زود وبلاگم خواهد شد. امیدوارم در پائیزی که دیگر [...]

 بخشی از یک شعر بلند از مجموعۀ: It catches my heart in it´s hands (1963) فارسی: طاهر جام برسنگ و هیچ چیز، هیچ. روزها را رئیس‌ها و سرکارگرها هدایت می ‌کنند مردان زرد با نفسی بویناک و پاهایی بزرگ مردهائی شبیۀ قورباغه یا کفتار مردهائی که راه رفتن‌شان به دورۀ پیش از کشف ملودی برمی‌گردد [...]

از مجموعۀ: یادداشت های یک پیرمرد هرزه فارسی: طاهر جام برسنگ البته که بیشترین خوبی یک رخت خشک­ کن­ مدرن، رفتارش با لباس است، و شاه پنج بار به ماتحتم زد، یک دو سه چهار پنج، و من آتلانتا بودم، فلاکت­ بارتر، بی ­پول­ تر، دیوانه­ تر، مریض ­تر و لاغرتر از نیویورک؛ با همان [...]

ستاره چارلز بوکوفسکی از مجموعۀ: Betting on the muse فارسی: طاهر جام برسنگ تابستان، گرما، تعطیلات، مهمان و مخلفات عوامل دوست داشتنی هستند که باعث شدند مدتی از به روز کردن مرتب وبلاگ؛ کاری که سابقن می کردم، دور بمانم. عامل دیگرش آماده کردن برخی از ترجمه هاست به منظور چاپ و کتاب و لوازم التحریر [...]