پروفسر تنبانین شل کن هاین

منتشرشده: 29 نوامبر 2010 در ادبیات ایران
برچسب‌ها:

چو دیدم جهانی ز سر تا به پا
به گندابی از جهل و ذلت فنا
یکی نامه پر گند و بو ساختم
به کار گل و مل نپرداختم
برِ مردِ فرزانه دُرّ سخن
چه بر تاج زرین، چه در چاه عن

در شناسنامۀ کتاب «گندِ بادآورد و معراج نامه» چنین آمده است:

اثر: حکیم علی بن الدیلاق الریق بولاقی القرقیزی
بکوشش: پروفسور تنبانین شلکن هاین
چاپ اول: نوروز ١٣۶٤
کلیۀ حقوق برای حکیم علی بن الدیلاق بولاقی محفوظ است.

ناشر این کتاب که محققی است فاضل در طنز، یادداشتی کوتاه بر این کتاب که ظاهری لاغر و فکسنی دارد نوشته که آوردن بخش یا بخش هائی از آن خالی از فایده نیست.
«حکیم علی بن دیلاق و نیز محمد بن فضل السنبلی الشاملو، نام هایی آشنا هستند. بیش از هفتاد سال است (با توجه به تاریخ چاپ کتاب که در شناسنامه آمد امروز باید نزدیک به نود سال باشد) دو اثر طنزآمیز، یکی منظومه ای به نام «گندِ بادآورد» و دومی زیر عنوان «مرآت السرایر» به ترتیب با نام های مستعار نخستین و دومین در میان مردم ایران انتشار یافته و دست نویس های بسیار از این و از آن برداشته شده است بی آن که هرگز امکان طبع و انتشار این دو رساله در ایران وجود داشته باشد.

البته این جا و آن جا قسمت های کوچک و «بی ضرر»ی از این دو رساله در کتاب ها و مجله های گوناگون به چاپ رسیده است اما هیچ گاه این دو اثر به تمامی در کشور ما لباس طبع نپوشیدند.
نام حقیقی سراینده و نویسندۀ این دو رساله نزد تمام خواص و اهل ذوق و تحقیق شناخته است. وی از دانشمندان سرشناس و پرآوازۀ ایران بود و اکنون چند سالی است که روی در نقاب خاک کشیده است با این حال نوشتن نام وی مقدور نیست از این جهت که ممکن است جهل و تعصب موجبات آزار و شکنجۀ بازماندگان وی را فراهم آورد.»
حالا که بیست سالی از نوشتن این مقدمه می گذرد به گمان این منِ بنده، در مملکت اسلامی ما بلای جهل و تعصب دامنه دارتر شده و ارباب جهل و فتنه با سرعت موش کور در حال قبضه کردن انواع و اقسام اشکال قدرتند. پس بنابراین گمان نمی کنم هنوز هم فرصتی مناسب باشد برای نوشتن نام نویسنده. ببینیم بیست سال آینده چه پیش می آید.
به هر تقدیر بخشی از «مرآت السرایر» که شوخی باحالی است که نویسنده با یکی از مستشرقینِ به نام، با نام نامی ادوارد براون، ایران شناس معروف و مؤلف چهار جلد کتاب قطور تاریخ ادبیات ایران که از سال 1902 پروفسور زبان عربی در دانشگاه کمبریج بود؛ کرده. پروفسور تنبانین شلکن هاین تعریضی است در هجو این مستشرق نامی. با آن که براون مؤلف این هجویه را که در آن روزگار جوانی نوخاسته بود تکریم و احترام می کرد، اما او براون را خوش نمی داشت. ضمنن این مزاح ظاهرن حقیقت دارد و نویسندۀ طناز و جوان ایرانی چنین شوخی ای با حضرت استادی کرده است. حالا که پای حضرت استادی به میان آمد، تا دهانم باز است توضیح دهم که «حضرت استادی شیخ براق خان حاجبی» که نامش در پایان خاطره آمده است کنایه ای است به استاد علامه شادروان محمد قزوینی. با آن که پدر مؤلف با پدر مرحوم قزوینی سال ها همکار بوده و آن دو آشنایی دیرین داشتند، باز مؤلف روابط نزدیک وی با ادوارد براون را بر نمی تابیده. مراد از مدینۀ ریدن برگ از بلاد فرنگستان هم در این مطلب هم شهر لیدن هلند است که در آن زمان در چاپخانۀ معروف بریلش کتاب های شرقی چاپیده می شده است. اما اصل مطلب:

پروفسور ادوارد گرانویل براون Edward Granville Browne

حوادث زندگانی و فضایل بی­شمار پروفسر در اکثر کتب فرنگی به شرح و تفصیل وافی مرقوم و مسطور است در اینجاهمین قدر می­توان گفت که از چندین قرن به این طرف مستشرقی متبحر و ماهر مانند آن فقید در تمام بلاد فرنگستان یافت نشده و نیز سالیان درازی بر این بگذرد که شبیه و نظیری مر او را به عرصۀ وجود اندر نیاید چه از قراری که از آن مرحوم مکرر شنیده شد هفتاد زبان مستشرقی را با خود تنها حرف می­زد و خطوط کلنگی و تیشه­ای را چون آب روان و ببر بیان تحریر و تقریر می­فرمود.
اکتشافاتش در سد یأجوج و مأجوج و تشخیص خطی که اسکندر مقدونی در آنجا به دست خود با خیار چنبر حبشی نوشته اولین عامل و باعث شهرت او در اقاصی و ادانی بلاد فرنگ شد و هم او اول کسی است که به کوری چشم ایرانیان در خط کلنگی حرف عین را شناخت و به ملاحظاتی سیاسی مملکتی چون ایلام را از کتم عدم به عرصۀ وجود کشانید.
تا زمان این یگانه پروفسر آفاق معنی، قزوین و غازیان بر تمام علمای جهان مجهول بود و او ثابت کرد که در زمان هخامنشی پول در ایران وجود نداشته و کلیۀ معاملات تجاری و پرداخت حقوق کشوری از روی مأخذ و میزان غاز صورت می­گرفته و اصلِ کلمۀ قزوین، غازبین بوده. و چون مالیات و خراج ممالک واسعه را جمع و می­فرستادند کارگزاران ایرانی در غازبین که قزوین فعلی باشد آنها را معاینه و شماره کرده و از آنجا به سوی خزانۀ عامرۀ غازیان گسیل می­داشتند.
علت انتخاب غازیان برای گنج پادشاهان هخامنشی این است که موقع بحریش برای زندگانی و نشو و نمای آن قدر غاز که از اطراف بدان جا می­آوردند مناسب و موافق­ترین نقطه در ایران بوده است.
یکی از حوادثی که کمال جدیت و نهایت استقامت مرحوم پروفسر را در محضر علما و محققین ملل و نحل، اظهر من الشمس و ابین من الامس نمود همانا صبر و ثباتی است که در مدت چندین سال متوالی در کنج کاوی و حفاری حوالی قبر استر جهود در همدان از ایشان به منصۀ شهود رسید و در نتیجۀ آن همۀ زحمات فصل دوازدهم از سفر پیدایش تورات به خط خود ابراهیم علیه السلام و همچنین یادگاری که مردخای پس از فتح و فیروزی بر دشمنان در کنار معبد جهودان نصب کرده و به خط خود در آنجا کلام معجزنظام عَرِّس تَنجَح را نوشته بود از قعر طبقات فرو ریختۀ زمین کشف و به معرض نمایش جهانیان گذاشته شد.
خلاصۀ فضایل عدیده و اوصاف حمیدۀ آن مرحوم از حد و حصر بیرون و اگر چه ایشان را با نویسندۀ این اوراق به واسطۀ مزاحی که در خصوص غزل حضرت خواجۀ شیراز اتفاق افتاد کینه و عداوتی فوق­العاده بوده و در دربار حضرت ظل الله خلد الله ملکه و سلطانه باعث تحقیر و تبعید و توهین مرا از هر حیث و جهت فراهم ساخت ولی با وجود این­ها ذره­ای از قدر و منزلت ایشان در نظر من نکاسته و همیشه و در هر جا از بیان حقایق دربارۀ ایشان ذره­ای فروگذاری نکرده و نخواهم کرد.
چون شرح مزاحی را که باعث کدورت مرحوم پروفسر با بنده شده به واسطۀ عدم مناسبت، در ترجمۀ تاریخ ادبیات غور ذکر نکرده بودم در این جا مجملاً بدان اشارتی می­رود. در سالی که ادبا و فضلای ماوراءالنهر و خوارزم برای اظهار مراتب بندگی به دربار گردون مدار امیر غور خلدالله ملکه و سلطانه آمده بودند اوامر امیرانه بر این مقرر گردید که مرحوم پروفسر در محضر علما و فضلای آن اقطار تحقیقی راجع به یکی از شعرای ایران بنماید.
از آن جایی که آن مرحوم خود را در غزلیات خواجۀ شیرازی متبحر و متخصص می­دانست خواست که بر شیوۀ جلال المه و الدین حکیم علی بن الدیلاق الریق بولاقی القرقیزی راجع به موضوعِ استعدادِ فطری مطابق آراء عالیۀ اشراق در اطراف غزل ذیل بیاناتی بکند:

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن ­شناس نئی جان من خطا اینجاست

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی­آید
تبارک ­الله از این فتنه­ ها که در سر ماست

از آن به دیرِ مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دلِ ماست

در اندرونِ منِ خسته دل ندانم چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

ولی به واسطۀ این که مأخذ تحقیقات مرحوم پروفسر ترجمۀ فرنگی دیوان خواجۀ شیرازی بود از من خواهش کردند که اصل غزل را از روی ترجمۀ فرنگی آن پیدا کرده و بدیشان بدهم و من برای این که قوۀ تشخیص آن مرحوم را آزمایشی کرده باشم عین ترجمۀ فرنگی را به صورت ذیل به نظم آورده و تقدیم کردم:

گر سمع کنی صحبت اهل دل را
چون علم نداری تو مگو هست خطا

بر دنیی و عقبی نشود رأسم کج
به به که چه فتنه ­هاست اندر سر ما

در معبد گبران بکنندم تکریم
چون نارِ نمیر باشد اندر دل ما

در جوفِ دل خسته نمی ­دانم چیست
من خامُشم و همی کند او غوغا

مرحوم پروفسر از شدت نزدیکی الفاظ با ترجمۀ فرنگی فریفته شده و از سوء انتخاب الفاظ غفلت کرده و در موقع بیان مطالب عالیۀ اشراق همین که به ابیات غزل ساختگی استشهاد کردند مورد تمسخر و خندۀ جمیع ادبا و فضلای ماوراءالنهر و خوارزم واقع و فی­ الحقیقه توهینی بیش از اندازه به مقام گرامی ایشان وارد شد.
ولی اکثر دوستان می ­دانند که حتی ساعتی چند قبل از آن واقعه به خدمتشان رفتم و گفتم که گمان دارم که آن غزل از خواجه نباشد ولی ایشان به مناسبت نزدیکی الفاظ با ترجمۀ فرنگی دیگر به عرایض بنده گوش نداده و واقع شد آن چه شد.
این نکته هم در اینجا نگفته نشاید که از اهم اسباب شهرت مرحوم پروفسر در اقاصی بلاد دنیا، حضرت استادی شیخ براق خان حاجبی است که از اجلۀ فضلا و ادبای غور می­ باشند.
نام نامی این یگانه ادیب شرقی دوش به دوش با نام آن مستشرق بی­ عدیل در اطراف و اکناف شرق و غرب پراکنده و شرح آن از اندازۀ این مختصر بیرون است.

دیدگاه‌ها
  1. باباکوشا می‌گوید:

    دس مریزاد
    جالب بود

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s