آه… /بوکوفسکی

منتشرشده: 7 دسامبر 2010 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:, , ,

آه…

از مجموعۀ
Play the piano drunk like a percussion instrument until the fingers began to bleed a bit
فارسی: طاهر جام برسنگ

آبجوی آلمانی می ­نوشیدم
و در ساعت ٥ عصر
سعی داشتم
شعری جاودانه بنویسم.

اما آه
به دانشجویان گفته ­ام کارها برای سعی کردن نیستند
برای کردن ­اند.

وقتی دور و برم از زنان خالی است
و اسب ­ها در میدان نیستند، اما
غیر از سعی
چه می ­توان کرد؟

یکی دو تخیل سکسی از سر گذرانده ­ام
بیرون، نهاری خورده ­ام
سه نامه پست کرده ­ام
سری به بقالی زده ­ام
تلویزیون چیزی نداشت
تلفن ساکت بود
لای دندان هام را
با نخ پاک کرده ­ام.
امروز بارانی نیست و گوش می ­دهم
به صدای رسیدن اولین ماشین
که در هشت ساعت کاری می ­آیند
و پشت آپارتمان بغلی
پارک می­ کنند.

هنوز آبجو آلمانی می ­نوشم
و سعی می­ کنم
کاری بزرگ بنویسم
و نخواهم نوشت
فقط به نوشیدن ادامه می­ دهم
باز هم آبجوی آلمانی
و باز هم
و سیگار می­ پیچم
و ساعت ١١ شب
بر رختخواب آشفته
طاق­باز دراز می­ شوم

خوابیده در نور لامپ
هنوز در انتظارم
تا شعری جاودانه بنویسم.

دیدگاه‌ها
  1. دلشاد می‌گوید:

    عالی طاهر عزیز
    برف هم که می باره اینجا…

  2. محسن عظیمی می‌گوید:

    درود بر طاهر جام برسنگ عزیز
    ترجمه های خواندی شما را در اثر می خوانم از بوکفسکی
    برایتان آرزوی موفقیت دارم

    سپاس

    محسن عظیمی
    سینماتاتر اثر

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s