میدانِ فتح

منتشرشده: 21 ژانویه 2011 در ادبیات جهان
برچسب‌ها:

سال 1985 در کافۀ پانورامای فعلی خانۀ فرهنگ استکهلم بر کاغذ آمد. شاید اولین واکنش عاطفی ام در برابر موجودی به نام «غربت» بود. آن روزها این طور بود، حالا دیگه یه جور دیگه ست!

میدان سِرگِل، میدان مرکزی شهر استکهلم.  sergels torg. Foto: Taher Jambarsang

میدان سِرگِل، میدان مرکزی شهر استکهلم. sergels torg. Foto: Taher Jambarsang

یک سو چکاچاکِ چکشِ بیلۀ عمله ­های بی­ بیل و بی ­ماله
که دیوارۀ فلزی پلی را به تعمیرند
یک سو کُرِ کَرکنندۀ کلیسا
شاهدانِ یهوه
مژدۀ فراز آمدنِ حرام­ زاده ­ای مقدس را
آواز کرده ­اند.
کنارِ خانۀ فرهنگ
دخترکی بور و بدلباس
سمفونیِ پرهرج و مرج میدان را
-در طلب معاش-
رنگ می ­آمیزد.

طنینِ شومِ نغمه ­های نژادپرستان
در میانۀ میدان
دهشت ­انگیز است و هول­ افزاست
و جیغ و فریادِ تین­ ایجرها
کنایه ­ای است از نظمِ بی ­بند و بارِ شهر.

ماه و ستاره ­های نئونی
بر گلدستۀ سینمای آن سوی میدان
شیفتگانِ پرنوگراف را به خویش می­ خواند
و خواهرکِ مبارز
تمثال بی ­مثال نر و مادینه رهبران را
بر گردنی نه چندان کلفت آونگ کرده
گدائی را
«صندوق جمع­ آوری» به خلق­ های قهرمان سرتاسرِ جهان
حواله می ­کند!
* *
می­ گساران را اینجا نه ذوق مستی
که تنها نیاز به رفعِ رعشه­ های تن
به کشتی باده پناهنده می­ کند
و عربده ­هاشان
عاری از مستی است.
* * *
اندیشۀ فتح
در ذهن همگان در پرواز است
اما شاید تنها فاتحانِ میدان
فاحشه­ های تکیده ­ای باشند
که آمفیتامین امروزشان را
با فروشِ تن به کف آورده ­اند.
… چه شلوغیِ سرگیجه ­آوری

دیدگاه‌ها
  1. k1 می‌گوید:

    سمفونیِ پرهرج و مرج میدان را
    -در طلب معاش-
    رنگ می ­آمیزد.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s