چل­مرد/لاش گوستاوسون

منتشرشده: 14 فوریه 2011 در ادبیات سوئد
برچسب‌ها:, , ,
Humuculus
Lars Gustafsson
فارسی: طاهر جام برسنگ

لاش گوستاوسن، متولد ۱۷ مه ۱۹۳۶ در وستروس، فیلسوف، نویسنده و شاعر سوئدی است. از سال ۱۹۸۲ به تکزاس کوچید و تا سال ۲۰۰۶ در دانشگاه اوستینِ تکزاس در زمینۀ مطالعۀ ادبیات ژرمن و فلسفه مشغول به کار شد.
گوستاوسن در دانشگاه اپسالا تاریخ ادبیات، زیبائی‌شناسی، جامعه‌شناسی و فلسفه خوانده بود. در سال ۱۹۷۸ با دفاع از دانشنامۀ خود «زبان و دروغ»، درجۀ دکترا گرفت. لاش گوستاوسن در سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۲ دبیر مجلۀ ب ال ام BLM بود.
گوستاوسن که یکی از تأثیرگذارترین رمان‌نویس‌های سوئدی است با پنج‌گانۀ «رخنه‌های دیوار» Sprickorna i muren به شهرت رسید. گوستاوسن در این رمان پنج جلدی، با زبانی کمیک و ابسورد به طرح مسانل اگزیستانسیالیستی می پردازد.

 

یک پُرتره حاضر است؛ روی یقۀ بستۀ پیراهن زمخت، کاکل پرنده­ای سر برافراشته، گردن چین­دار با تارهای سفید ریش. سرش باشکوه است و یادآور درک رومانتیکِ قدیمی از ظاهرِ فیلسوف­ها و شاعران، اما چشم­هایش فراخ است و کاملن تهی. ابروهایش آن چنان روشن هستند که به زحمت می­توان آن­ها را تشخیص داد، خودِ صورتش بی­ریش است و لطیف مثل چهرۀ کودکان.
نامش ایوار گ. لوندبری بود. شصت و سه سال عمر کرد. علت مرگش ذات­الریه بود. می­توانست خود را بشوید و لباس بپوشد، اما این­ها تقریبن تنها اموری بودند که می­توانست انجام دهد. هیچ وقت حرف زدن را نیاموخت، اما یک جور صوت، شاید هم یک کلمه داشت، ادعا می­شود که شبیۀ «موما» بود، مثل صدای یک نوزاد. تصور می­شود که به طور یکسان این صوت را در مورد رفتارهای مهربان پیرامونش به کار می­برد.
هر وقت که اطرافش را نامهربان یا خصمانه می­دید، خود را در گوشه­ای پنهان می­کرد و کاملن ساکت مدت­ها آن­جا می­ماند.
هیچ کس هرگز با او فکری مبادله نکرده بود.
توانائی­ای که ایوار گ. لوندبری نسبت به دستگاه­های مکانیکی نشان می­داد می­رساند که در شرایط دیگر می­توانست از او مهندسی ممتاز بسازد، کاشف یا هم ساده­تر از این­ها یک ساعت­ساز. و او کاملن بی­اراده، بدون کوچک­ترین رابطه­ای با بدن یا انسانی که بود، چنین استعدادی را پرورش می­داد.
این استعداد تمام و کمالِ خودکار، کاملن غیرشخصی بود. مانند انگلی در او رشد کرده بود، مثل تخم حشره­ای که تمام تنش را سرانجام احاطه کند.
– البته که آدم از خودش می­پرسه ابزار از کجا می­آورد؟
– خودش می­ساخت. دیگه نمی­دونم چه بر سر اونا اومد. او با دستای خودش و با مصالحی که گدائی می­کرد، می­ساخت.
– و بعد وقتی که حاضر می­شد؟
– اون وقت یکی دیگه می­ساخت. همیشه از چیزی که می­ساخت ناراضی بود و یکی دیگه می­ساخت. اولش کسی جلوش را نمی­گرفت تا این که کسی فهمید کارش وحشتناک است و سعی کرد ابزار و مصالح را از او بگیرد. او دوباره می­ساخت، پشت سر هم، تا وقتی که مرد.
– چی می­خواست؟
– هیچ کس هرگز با او فکری تبادل نکرده بود.
– این یکی از آخرین­هاشه.
هنوز شئی­ای که نگهبان از آن حرف می­زد را ندیده بودیم، چون او پشتش به ما بود، به گوشه­ای برگشت و برای یک لحظه نور لامپ قدیمی را از نظر پنهان کرد.
– خیلی چیزا بلد بود. اما هیچ وقت از کارش رضایت نداشت. فرصت کرد پیش از مرگ دو تای دیگه هم بسازه. تنها این یه دونه ازش باقی­مونده.
– می­تونست راه بره، زبونشو در بیاره، بازوهاشو بچرخونه. اگه درست خاطرم مونده باشه یه جور صدا هم تولید می­کرد. تصور می­کنم هدف ایجاد چیزی بود که بتونه حرف بزنه.
و بالاخره نگهبان از جلوی شیئی­ کنار رفت تا دیده شود.
به نظرم نوعی مانکن بود، یا عروسک، نه زن بود و نه مرد با هیئتی بی­تناسب و زمخت، خالی از هر نوع زیبائی. بدنش انگار از نوعی بافۀ فلزی تشکیل شده بود که رویش بافتی کتانی باشد، و به نظر می­آمد دست و پاهایش متحرک هستند. در فضای نیمه­تاریک می­توانست حسی از اوهام القاء کند.
سرش از چوبی براق ساخته شده بود، اما مثل مخروطی خراطی شده بود با یک دهان، یک دهانه. و بدون خط صورت. یک برآمدگی روی موهای چسبیده بر رأس مخروط براق بود.
همراهم گفت: خودشو ساخته.
وقتی جلوتر رفتم دیدم که پارچۀ کتانی از بخش بلندی از  پشتش پاره شده و مثل یک پرچم مندرس به سمت پاهایش آویزان است. وقتی دو لا شدم در نور چراغ قوه توانستم بافت ظریف و غیرقابل دید سیم­های فلزی را که چون زنجیر در هم تنیده شده بودند، چرخ­های موازنه و چرخ­دنده­ها را ببینم. آن­ها در قفسۀ تیرۀ سینه محو بودند.
جواب دادم: و بطور مسلم خودش را یک چل­مرد به حساب می­آورده.

دیدگاه‌ها
  1. babakoosha می‌گوید:

    عالی بود با همه کوتاهی اش ته توهای مخ را کنکاش می کرد
    چل مرد یا چل مردک؟

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s