یک عاشقانۀ ادبی/ چارلز بوکوفسکی

منتشرشده: 16 فوریه 2011 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:, ,
یک عاشقانۀ ادبی
از دفتر: سوختن در آب، غرق شدن در شعله
Burning in Water, Drowning in Flame
فارسی: طاهر جام برسنگ

ترجمه ای فارسی با نام این دفتر شعر بوکوفسکی مدتی است که در ایران منتشر شده است. شعرهای فارسی را با اصل شعرهای این کتاب مقایسه کردم و شمار کمی از شعرهای این کتاب را در ترجمۀ فارسی آن یافتم. به عبارتی اکثر شعرهای مجموعۀ فارسی که با این نام منتشر شده اند، ربطی به این دفتر ندارند. مجموعۀ اصلی «سوختن در آب، غرق شدن در شعله» خود گلچینی است از چندین مجموعه شعر بوکوفسکی. امیدوارم کسی اصل این مجموعۀ بسیار خواندنی را به فارسی برگرداند.

از راۀ مکاتبه­، شعر یا مجله ­ای پیدایش کردم
که شروع به فرستادن شعرهای سکسی کرد از تجاوز و از شهوت
با اندکی ملاط روشنفکری
این قدر پیچاندم
که پریدم توی ماشین و
از میان کوه و دره و اتوبان
بدون خواب و ­مستی،
به سمت شمال راندم.
تازه جدا شده بودم
بی­کار، سالخورده، خسته
بیشتر میل داشتم پنج یا ده سال بخوابم
سرانجام
در یک دهکدۀ کوچک آفتابی کنار جادۀ خاکی
متل را پیدا کردم.
نشستم و سیگاری دود کردم
به خودم گفتم دیوانه باید باشی
و یک ساعت بعد به قصد قرار
بیرون زدم
لعنتی پیر بود
تقریبن همسن من و نه چندان سکسی
یک سیب کال خیلی سفت به من داد
که با تتمۀ دندان هایم، جویدم
از یک بیماری بی­ نام در حال مرگ بود
چیزی شبیۀ آسم
گفت می­ خواهم رازی به تو بگویم
و من گفتم می­ دانم: شما باکره­ ای هستید ۳۵ ساله.
و او یک دفتر در آورد
ده، دوازده شعر؛ تمام شعرهای زندگی­ اش بود
و ناچار بودم بخوانم
و سعی کردم مهربان باشم
اما شعرها خیلی بد بودند.
و از آنجا بردمش
تماشای مسابقۀ بکس
و در میان دود سرفه می­ کرد
و دور و بر را تماشا؛
همۀ تماشاچی­ ها را
و بعد بکس­ بازها را
دست­ هایش را به هم گره کرده بود
پرسید
هیچ وقت به هیجان نمیائی تو، میائی؟
اما من آن شب در تپه­ ها به هیجان آمده بودم
و سه چهار بار دیگر هم دیدمش
چند تا از شعرهاش را درست کردم
و او زبانش را به زیر گلویم مالید
اما وقتی ترکش کردم
همچنان باکره بود
و شاعره­ ای بد.
فکر کنم برای زنی که ۳۵ سال لنگ­ هایش را از هم باز نکرده
دیگر دیر شده باشد
خیلی هم؛
هم برای عشق
هم شعر.

دیدگاه‌ها
  1. babakoosha می‌گوید:

    و در میان دود صرفه می­کرد
    اصلاح گردد به
    و در میان دود سرفه می­کرد
    عالی بود عمو طاهر

    فکر کنم برای زنی که ۳۵ سال لنگ­هایش را از هم باز نکرده
    دیگر دیر شده باشد
    خیلی هم؛
    هم برای عشق
    هم شعر.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s