شیخ و فاحشه/ ادبیات ممنوعه

منتشرشده: 24 فوریه 2011 در ادبیات ایران
برچسب‌ها:, ,

 

دقیقن ده بیست سال پیش! بود که جزوۀ لاغری که با واژه‌نگار فارسی نوشته شده بود و عطفش سنجاقی بود را از خاک و خل یک بقالی-کتابفروشی در استکهلم بیرون کشیدم. جلدش را از خاک و خل تکاندم و همانجا سرپائی شروع کردم به خواندنش و پس از دقیقن هر ده بیست بیت قهقه ای می زدم و خلاصه که دقیقن ده بیست دقیقه طول کشید تا خواندنش را به پایان رساندم و جزوه را خریدم و به خانه بردم و هر از گاهی با دوستی یا آشنائی که به دیدنم می آمد ختمی می کردیم و حالی. در یادداشتی که ناشر بر جلد آن نوشته آمده است که هر چند از سرایش این قصیده که به نوشتۀ ناشر با بسیاری از قصاید شعر کهن پارسی برابری می کند چند دهه می گذرد، سراینده اش به دلایلی که افتد و دانی از ذکر اسمش خودداری می کند. همانجا هم ناشر نوشته است که نام قصیده یعنی “شیخ و فاحشه” را ایشان برگزیده که گزینشی است به جا به عقیدۀ این من بنده. به هر حال امیدوارم که ناشر از بازتکثیر آن رنجیده نشود چه فکر می کنم چه دانشمند بزرگواری که این را سروده و چه ناشر ارجمندی که برای مبارزه با سانسور اقدام به چاپ و پخش آن کرده، هیچ کدام اهداف مادی از این کار دنبال نکرده اند. لذتش را ببرید!

دیدگاه‌ها
  1. عبدالحلیم قائد می‌گوید:

    شفاهاً و نه خیلی مطمئن شنیده ام از محمدابراهیم باستانی پاریزی است.

  2. فرشته رییس دانایی می‌گوید:

    قصیده ۴ بند ۴، قابل بحث است.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s