زندانِ مویامِن­ سینگ/ چارلز بوکاوسکی

منتشرشده: 13 مارس 2011 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:, ,

”زندانِ مویامن­سینگ“
از مجموعۀ مرغ مقلد برایم خوشبختی آرزو کن
Mockingbird wish me luck

فارسی: طاهر جام برسنگ

در حیاط زندان
تاس‌­بازی می‌­کردیم،
کله‌پوک­‌ها با کهنۀ پیراهنی توپ­ بازی.
یکی دو بار در روز
وقتی زندانبانی با صورتی بی‌حالت
از برج ما را با تفنگ نشانه می‌­گرفت
بازی قطع می‌­شد
اما به لطفِ خدا
بازی‌مان را طوری ادامه می‌دادیم
و به کمکِ زرنگی و کمی شانس
تا آخرین قرانِ موجود در زندان را می‌­بردم
و روز بعد و روزهای پس از آن
همۀ زندانبان‌ها، نوچه‌ها، زن­باره‌ها، جیب­ بر­ها
متجاوزها، کله‌­پوک‌ها، کلاهبردارها و معتادها
آشپز و همۀ آن‌ها که
رؤیای رئیس ­جمهور شدن در سر داشتند
در واقع همۀ بدخواهانِ من
دیگر آقای بوکاوسکی صدایم می‌کردند
نوعی جاودانگیِ گذرا، شاید
اما چون کلۀ خوک
یا گل‌های پلاسیده
واقعیت داشت.
و به من نیرو می‌داد
قدرتی که در آن بود:
”آقای بوکاوسکی“ استاد تاس‌­بازی،
مردی با سکه‌هایش
در جهانی که پول تقریبن در آن وجود نداشت.
من در واقع برای آن‌ها شلی نخوانده بودم
و بعد از خاموشی همه چیز به من تعارف می‌کردند:
پسرهای باسن لاغر که من نمی‌خواستم
بیف و بستنی و سیگار که در حقیقت می‌خواستم
و خمیر ریش، تیغِ نو، آخرین شمارۀ نیویورکر
که جاودانگی‌‌­اش
البته بیش از بهشتی است ساکنِ جهنم
و من لذت می‌بردم
تا این که من را به خیابان انداختند
و به پشت میز تحریرم
بی‌تقصیر، تنبل، ترسیده و
دوباره، فناپذیر.

دیدگاه‌ها
  1. Arezoo می‌گوید:

    عالی 🙂
    تا این که من را به خیابان انداختند

    بی­ تقصیر!

  2. باباکوشا می‌گوید:

    عالی بود عمو طاهر
    چقدر تصویر عجیبی دارد این شعر
    جاودانگی در زندان
    فناپذیری در آزادی

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s