اگر اصلن ماه دیده می‌شد/ خشایار نادره وندی

منتشرشده: 21 مارس 2011 در ادبیات سوئد
برچسب‌ها:, , , ,

<a href=»http://www.norstedts.se/bocker/utgiven/2010/Var/naderehvandi_khashayar-om_manen_alls_syntes-danskt-band/» title=»Naderehvandi, K – Om månen alls syntes – 13032962″ target=»_blank»>http://bilder.panorstedt.se/bilder/Omslag/224/13032962_O_1.jpg» alt=»Naderehvandi, K – Om månen alls syntes – 13032962″ />

بیست و یکم مارس، نوروز خودمان که باشد اول فروردین، روز جهانی شعر هم هست و چه قرینۀ خجسته ای است همنشینی شعر و بهاران. امشب قرار است روز جهانی شعر در سودراتئاتر استکهلم، جشن گرفته بشه. جشنی که بسیار دلم می‌خواست بودم به خاطر حضور دو شاعر سوئدی-ایرانی؛ آتنا فرخزاد و خشایار نادره وندی. جشنی که نمی شود در آن شرکت کرد که شب کارم این هفته. دو سه سال پیش بود که با کارهای شاعر و منتقد جوان ایرانی تبار سوئدی، آتنا فرخزاد آشنا شدم و با روحیۀ شاعرانه، صریح و مبارزش. یک هفته ای بیشتر نیست با کارها و اصولن با نام نادره وندی آشنا شدم. از دوشنبۀ هفتۀ گذشته که یکی دو نقد خواندم دربارۀ کتاب تازه منتشر شده‌ش «اگر اصلن ماه دیده می‌شد» Om Månen alls syntes که ظاهرن اولین کتاب شاعر هم هست. دلم می‌خواهد دریافت‌های خودم را از این مجموعه شعر بیشتر بنویسم، اما می‌بینم هنوز آن آمادگی لازم را ندارم. در یک دور سریع که دفتر شعر خشایار نادره وندی را خواندم با زمزمه‌هائی شاعرانه روبرو شدم که آن چه بر شاعر و بر دودمان شاعر و شاعران رفته را باز می‌آفرید. زمزمه‌های بی‌آزار و معصومی از رنج‌هائی دور و دراز که گویا کسی با «زبان گرفتن» آن را نقل می‌کند. در این دور سریع دستگیرم شد که در بحران شعر و شاعری، با شعر و با شاعری طرفم.
دلم می‌خواهد بیشتر دربارۀ شعرهای «خشایار نادره وندی» بنویسم. حتمن در آیندۀ نزدیکی این کار را می‌کنم. سعی کردم یکی دو قطعه کوتاه از این مجموعه به فارسی برگردانم. بیشتر برای رفع کنجکاوی خودم. که د ستگیرم شود این شعرها به فارسی چگونه می‌شوند. مسلمن لذتی که از خواندن اصلش حاصل می‌شود را نمی‌تواند منتقل کند.
فقط این نکته را اضافه کنم که با دفتر شعر خشایار نادره‌وندی احساس می‌کنم که عیدی امسالم را گرفته‌ام. با دفتر Om månen alls syntes و با یک رمان جدید سوئدی دربارۀ زندگی جک کروآک. رمانی با نام Efter honom, syndafloden، به فارسی شاید: «بعد از او، سیل»، نوشتۀ پر پلان‌هامار.
فارسیِ دو قطعه از مجموعه شعر تازه انتشار «اگر اصلن ماه دیده می‌شد»، کار شاعر ایرانی‌تبار سوئد خشایار نادره‌وندی را با هم بخوانیم. ناشر این کتاب انتشارات نوردستدت است.

«بیدار که شدم
هر دو سوراخِ بینی ام کیپ بودند»،
زمانی چیزی شبیه به این نوشته بودم
و همین خاطره بود که
به خالیِ تن زندگی می داد

 دستم را زیر نورِ چراغ مطالعه گرفتم
و برای اولین بار فکر کردم که:
لامپ های کم مصرف بازده ای معادل مصرفشان دارند

 دیگر جلوی پنجره­ام نیستی
فکر می­کنم
سفر کرده باشی
شاید در کارائیبی

 مدت ها از این چیزی نگفتم.

 جنینی به دست داشتم زیر تابش یک لامپ
و برای اولین بار
در تصاویری روشن بیاد آوردم:
بیدار می­شوم
با نفسی تنگ
تنیدگیِ تار و پود فرش
کوچک هستم
زیر میز خزیده ام
تا گرمای تن ها را قیاس کنم
صدای خفیف آدم بزرگ ها
می خوابم، خواب می بینم طولانی
دیر وقت شب بیدار می شوم با سوراخ بینی های کیپ

———————————————————————————————————————————————————————————————————————————-

کسی انقلابی راه انداخت
و همه چیز بعد چرخید و چرخید
احتمالن دلیلش
نیروی گریز از مرکز بود
که باعث شد
چیزی دیگر
در دایرۀ قدرت
که دائمن وسعت می­گرفت
جا نشود

 برای خواهر بزرگ­تر
راهی جز این نبود
که دو برادر را با خود به خانۀ در حال سقوط ببرد
و مادرشان شود
اما بیرون رفتن سخت بود
نفس کشیدن سخت

 و بعد از سی سال
وقتی که قدرت خود را از سفرۀ انقلاب سیر کرده
خواهر و برادرها دیگر غریبه ­اند

 با عشقِ بیکرانش
کوچک­ترها را رنج می­دهد
خواهر بزرگ­تر
یک مادر باقی می­ماند،
به خواهر بدل می­شود.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s