بعضی از خواننده‌ هایم/ چارلز بوکوفسکی

منتشرشده: 23 مارس 2011 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:, ,

 از مجموعۀ:
War all the time

فارسی: طاهر جام برسنگ

دوست داشتم آن شب بارانی را
وقتی در آلمان
از کافه ‌ای گران
بیرون زدم
خانم‌ هائی فهمیده بودند که آنجا هستم
و وقتی خوب خورده و سرخوش
بیرون زدم
خانم‌ ها پلاکاردهایشان را تکان دادند
و فریاد کشیدند سرم
اما تنها چیزی که از فریادشان فهمیدم
نامم بود.

 از دوستی آلمانی پرسیدم
چه می‌گویند.

 گفت؛ “از تو نفرت دارند”
«وابسته‌اند به
جنبش آزادی زنان آلمان…”

 ایستادم و به آن‌ها نگاه کردم
زیبا بودند و فریادگر،
عاشقِ همه‌شان بودم،

خندیدم، دست تکان دادم
و برایشان بوسه فرستادم.

 بعد دوستم، ناشر و دوست دخترم
مرا داخل ماشین بردند
موتور روشن شد،
شیشۀ ماشین، برف‌پاک‌کن‌ها
خاکشیر شدند
و وقتی در باران حرکت کردیم
به عقب برگشتم
ن‌ها را تماشا کردم
که در آن هوای وحشتناک ایستاده بودند
پلاکاردهایشان و مشت‌هایشان
را می‌تکاندند.

 خوب بود که  در کشور زادگاهم
بازشناخته می‌شدم،
این موضوع
بیش از…

 ***

در بازگشت
در اتاق هتل
با دوستانم
بطری‌های شراب را باز کردیم

 دلتنگ آنهایم
خانم‌های خیسِ عصبانی و سودائیِ
                         
                آن شب.

دیدگاه‌ها
  1. مهشید می‌گوید:

    زیبا بود طاهر جان. دست مریزاد! مطالبت را مرتب میخوانم و لذت میبرم.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s