نویسندۀ معروف/ چارلز بوکوفسکی

منتشرشده: 28 مارس 2011 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:, , ,

از مجموعۀ:
War all the time

فارسی: طاهر جام برسنگ

 

زمانی که پستچی بودم|
یکی از مسیرهایم مخصوص بود:
نویسندۀ معروفی در یکی از آن خانه ‌ها زندگی می‌کرد،
نامش را بر نامه‌ ها به جا آوردم
نویسندۀ معروفی بود
اما نه چندان خوب،
و هیچ وقت او را ندیده بودم
تا آن صبح که خمار بودم
به سمت خانه‌ اش رفتم
و او بیرون از خانه بود
با رب‌ دشامبر کهنۀ حمام ایستاده بود
به اصلاح نیاز داشت
و به نظر
مریض احوال می‌آمد
با حدود سه سال فاصله تا مرگ
اما زن زیبائی داشت
کنارش ایستاده بود
از او خیلی جوان‌ تر بود
خورشید از خلال موهای پرپشتش می ‌تابید
و از میان لباس نازکش،
از پشت در نامه ‌اش را دادم
و گفتم؛ “کتاب‌های شما را خوانده‌ ام”،
اما جوابی نداد،
برگشت و رفت
و زنش به من نگاه کرد
با چهره ‌ای که هیچ نمی‌ گفت،
بعد برگشت و به دنبال او رفت.

 به طرف خانۀ بعدی رفتم
نیمۀ چمن‌زار را طی کرده بودم
یک بول داگ
پارس ‌کنان آمد
با دهان گندآلودش
غران
پای چپم را
زیر شکمش گذاشتم
و پرتش کردم به طرف
دریچه ‌ای مصفا
و حالم بهتر شد
اما
نه کاملن.

دیدگاه‌ها
  1. باباکوشا می‌گوید:

    حالم بهتر شد اما نه کاملن

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s