ژورنالیسم یا خاله بازیِ پاچه‌خارانه

منتشرشده: 24 مه 2011 در یادداشت ها
برچسب‌ها:,

مصاحبۀ هوشنگ اسدی با خانمی که ظاهرن گردانندۀ یک تلوزیون شخصی است نمونه‌ای است از ژورنالیسم بده-بستانی.

در ژورنالیسمِ بده بستانی، که شکل بسیار رایجی است از ژورنالیسم ایرانی، نقش اساسی به عهدۀ «خاله‌بازی» است. به این صورت که در چنین شکلی از ژورنالیسم، طرفین درگیر در مصاحبه با قرار قبلی یا بدون آن، وظیفۀ خود می‌دانند که پاچۀ دیگری را به میزانِ استعداد و بضاعتی که در پاچه‌خاری دارند لیس بزنند. نمونه‌ای که می‌شنوید مثال بسیار خوبی است برای معرفی چنین شکلی از ژورنالیسم خاله‌بازانۀ پاچه‌خارانه‌ای که در آن مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده سعی دارند هر کدام به تبلیغِ خود و تبلیغ طرف دیگر بپردازند. بیننده و شنونده هم لابد در عالم طرفین عده‌ای آدم بی‌شعور و بیق فرض می‌شوند که باید ببینند و بشنوند و برای طرفین فریاد شادی و هورا بکشند. گفتم که این مصاحبه مثال روشنی است که می‌توان با کمکش چنین شکلی از ژورنالیسم مبتذل را توضیح داد، اما تنها نمونه‌اش نیست. برای پیدا کردن نمونه‌هائی از این دست، یا حتا بدتر از این دست، کافی است به شیوۀ راندوم و الله‌ بختکی در رسانه‌های صوتی، تصویری و چاپی ایرانی، اعم از حرفه‌ای، نیمه‌حرفه‌ای یا آماتوری دقیق شویم. با رسانه‌های دولتی ایرانی کاری نداریم که رسمن مأمورند و مأمورها هم که رسمن معذور. رسانه‌ها و مطبوعات دولتی ایران را سازمان‌های اطلاعاتی-امنیتی می‌گردانند و یا هم این که سایۀ سنگین و تیغ بُرای انسان‌خواران امنیتی همواره بر سرشان است. در جریان اعتراضات و تظاهرات ضددولتی که در حول و حوش سالگرد انقلاب اسلامی در تهران و شهرهای مختلف برگزار می‌شد، خبری خواندم که برخی از دستگیر شدگانِ فلان منطقه یا محلۀ تهران در دفتر خبرگزاری ایرنا، بازجوئی شدند! شاید همین مثال افشاگر شکل کار خبرگزاری‌های دولتی در ایران باشد. اکثر رسانه‌ها و مطبوعات حزبی-سیاسیِ ایرانی نیز کمابیش از همین رده‌اند. این گونه رسانه‌ها نیز وظیفه دارند چیزی را تبلیغ کنند یا نقشِ برادر، رفیق یا هموندی را برجسته؛ پس به آن‌ها هم عجالتن کاری نیست.

می‌ماند رسانه‌هائی که یا خود را مستقل می‌نامند یا هم بخشی از پابلیک سرویس کشورهای دموکراتیک‌اند. نکته‌هایی نازک‌تر از مو وجود دارند که رسانه‌های مستقل و بخش‌های فارسی‌زبانِ پابلیک‌سرویس برای حفظ بی‌طرفی و حقیقت‌گوئی باید رعایت کنند. اما آیا رسانه‌هائی چون بی بی سی، رادیو صدای آمریکا به عنوان رسانه‌های پابلیک‌سرویس، یا نمونه‌های ریزتر آن‌ها چنین نکته‌ها یا اصول بی‌طرفی را رعایت می‌کنند؟

مثالی که می‌شنوید/می‌بینید از یک رسانۀ ظاهرن مستقل و غیروابسته است که تعهدات بی‌طرفی پابلیک‌سرویس نیز بر آن مترتب نیست. این مثال را از آن جهت برگزیدم که همانطور که اشاره رفت مثالی است آشکار برای نشان دادن طرفداری، تبلیغِ جهت‌مدارانه و سرانجام ابتذال و سوءاستفاده‌های شخصی/گروهی از استقلال و رسانه‌های مستقل.

در این مثال با «شهره» خانمی طرف هستیم که مثل برخی از ایرانیان آمریکا صاحب یک فرستندۀ تلویزیون شخصی است متشکل از یک دوربین که روبروی کتابخانه‌اش کاشته شده و نشان می‌دهد که این خالۀ مهربان همۀ آثار هدایت را همراه با چندین قلم نویسندۀ دیگر را در کتابخانه نگهداری می‌کند و احتمالن عناوین کتب صادق خان را فوت آب است.

سوژه یا قربانی مصاحبه هم ظاهرن سابقۀ عریض و طویل مطبوعاتی دارد و پرونده‌ای مبهم در سیاست. در سوابق سیاسی‌اش صحبت از همکاری حضرتشان می‌رود با دستگاه امنیتی دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی. علاوه بر این، شهره است که مصاحبه شونده  در حزب تودۀ ایران عضویت داشته است. هنوز هم پس از گذشت سی سال از شکست شاهنشاهی و سرنگونی ساواک، دعوا بر سر این است که این آقا آنچنان که خود ادعا می‌کند فرستادۀ حزب توده در ساواک بوده یا فرستادۀ ساواک در حزب توده. (برای آشنائی بیشتر رجوع کنید به مطلب ایرج مصداقی؛ http://www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=32224)

مصاحبه با چاق‌سلامتی «شهره خانوم» آغاز می شود -همین جا تأکید کنم که من نه افتخار آشنائی با خانم ژورنالیست دارم، نه آشنائی با مصاحبه شونده؛ اسم شهره خانوم را هم از خطاب مصاحبه شونده یاد گرفتم- در مقدمۀ مصاحبه «شهره خانوم» احتمالن برای نشان دادن این که با برندگان جوایزِ معتبر ادبی-حقوق بشری حشر و نشر دارد حسابی آشنائی می‌دهد. واضح است که این آشنائی نه به کار شنونده/بیننده می‌خورد نه به درد مصاحبه‌شونده. کاربرد اصلیِ چنین شکلی از خودنمائی که در اصطلاح این حقیر «خودچُسیِ انتحاری»[1] نام دارد این است که خاله‌خانباجی‌ها و داش‌مشدی‌های دور و بر خانم ژورنالیست را متوجۀ این نکته کند که لولهنگِ خانم/آقای ژورنالیست کلی آب بر می‌دارد.

در این مصاحبه که در مورد کتابی است که قربانی مصاحبه نوشته، خوشبختانه مصاحبه‌گر ادعای خواندن کتاب را هم ندارد چون در دید عامیانۀ چنین رسانه‌هائی، این مصاحبه‌شونده است که چشمش کور باید دربارۀ کتابی که نوشته توضیح دهد. به این ترتیب مسئولیت آنچنانی هم متوجۀ خانم خبرنگار نمی‌شود، چه او اظهار نظر در مورد اثر را به کلی به عهدۀ مصاحبه‌شونده می‌گذارد. تنها چیزی که خانم ژورنالیست از قضیه می‌داند، گزارشی است که به ادعای خود خوانده و از آن رهگذر متوجه شده است که مصاحبه شونده یک جایزۀ معتبر بین‌المللی گرفته است. با کمی مسئولیت‌شناسی و احتمالن مصرف اندکی سنجد، ژورنالیست می‌توانست دست کم دربارۀ جایزه  اطلاعاتی بدست آورد و آن را به مخاطبین بگوید، اما وقتی خود آقای جایزه‌بگیر هست چرا باید آدم زحمت اضافی به خود بدهد؟!

این نکته البته در مورد این رسانۀ خاص که ظاهرن رسمیتی ندارد شاید صادق نباشد، اما در رسانه‌های مستقلی که قرار است خبر را بی‌طرفانه منعکس کنند، برای مطرح کردن یک جایزه، از هر نوعش، بدترین گزینه، به دلایل اظهر من الشمس، این است که جایزه را از زبان برنده‌اش معرفی کنیم.

چیز دیگری که خانم ژورنالیست از گزارشی که ادعا می‌کند خوانده و آموخته این است که برنده رقیبی داشته که احتمالن رقیب معتبری است. رقیبی که در همین سالی که اکنون در آنیم، نه هزار سال پیش، برندۀ جایزۀ ادبیات نوبل شده است. رقیب مهمی که خانم ژورنالیست اسمش را احتمالن از آرایشگرش شنیده و اطلاعاتش دربارۀ این رقیب در این حد است که خانم ماریا وارکاس یوسا نام دارد و نه آقای ماریو وارگاس یوسا. خانمِ ژورنالیست به پشتوانۀ آن همه کتاب‌های ادبی داخل قفسه‌اش در صدد است نشان دهد که نویسندۀ آشنائی که هوشنگ اسدی نام دارد از برندۀ جایزۀ ادبیات نوبل هم سبقت گرفته و به همین خاطر می‌پرسد که کتاب دوستش چه برتری‌ای بر کتاب (این بانو!) دارد.

از اطلاعات کج و معوج و سطح دانش خانم ژورنالیست گذشته، تمام حرف‌های دیگرش به قاعده می‌نماید، پرتعارف و تملق، تبلیغاتی و مطابق پسند اجتماعی و اخلاق خر رنگ کنی.

آقای مصاحبه شونده هم انصافن در رفیق‌بازی کم نمی‌گذراند و شهره خانم را اهل قلم معرفی می‌کنند. شاید برای ابراز مراتب نمک‌شناسی. نمک‌شناسی برای پرسش‌های بزرگ‌نما و احتمالن از پیش توافق شده.

مخلص کلام این که از کلمات ظاهرن شیک و کادوپیچ و استحمارگر در این گفتگوی مطبوعاتی که بگذریم، جز رفیق‌بازی، درشت‌نمائی، و عرض ارادت طرفین درگیر در مصاحبه به همدیگر و همان چیزی که «خودچُسی» نامیده بودمش چیزی دستگیر بیننده/شنوندۀ هوشمند نمی‌شود. خودچسی ژورنالیست برای مصاحبه شونده و بیننده/شنونده، و خودچُسی مصاحبه‌شونده برای بیننده/شنوندگان احتمالن عزیز. بهتر است مصاحبه را با دقت گوش کنید، اگر داوری‌ام نادرست است خوشحال می‌شوم که یادآورم شوید!


[1] این اصطلاح را هم من از یکی  از همین خاله خانباجی های ۴ کلاسۀ ژورنالیستِ یکی از رسانه‌های پابلیک سرویس فارسی زبان اروپائی وام گرفته ام. یعنی اصل لغتی که این بانوی خاله خانباجی با طمطراق تمام «خودکشی انتحاری» می‌خواند، احتمالن منظورشان «عملیات انتحاری» بود، را من با دفرمه کردن «خودچُسی انتحاری» ازش در آوردم که دست کم معنی داشته باشه

دیدگاه‌ها
  1. خسرو می‌گوید:

    با پوزش
    در جمله ی زیر یک «را» فراموش شده. پیری است و فراموشی!
    با این متن زیبایت، ما («را») کشاندی …
    سربلند باشی
    خسرو

  2. خسرو می‌گوید:

    با درود بر طاهر ارج مند
    با این متن زیبایت، ما کشاندی به دنیای «سفله گان»! گاهی موقع با خودم فکر می کنم که این ها چه چیزی از زندگی می خواهند؟! حساب کن، همین «شخص» از حدود چهل سال پیش تا الان، در همین عوالم و وادی «سیر» می کند… مگر چند سال از عمرش مانده؟! حالا که ینگه ی دنیا است، چرا حضور پرنکبت اش را به جایی دور نمی اندازد تا هم آرامشی برای «ماها» پیش آید و هم، دمی به شرافت عمر بگذراند؟
    از «لینکی» هم که به مطلب پر بار ( و البته پر حجم) جناب مصداقی داده بودی، سپاس. به جا بود و به موقع.
    مانا باشی و پایا.
    خسرو

    • طاهر جام برسنگ می‌گوید:

      متشکرم نازنین! مشکل اینه که جهان پر از بلاهته فقط برخی اوقات؛ مانند همین نمونه ای که احتمالن دیدید و شنیدید، این بلاهت کاملن عریان و لخمه! این طور که پیش می رویم احتمالن خطر جاکش ها و زینب کماندوها بزودی مهلک تر از چیزی می شود که هست!

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s