برای جارچیان بازار سیاه، راهبه ها، بقال ها و تو/ چارلز بوکوفسکی

منتشرشده: 17 اوت 2011 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:
 بخشی از یک شعر بلند
از مجموعۀ:
It catches my heart in it´s hands (1963)

فارسی: طاهر جام برسنگ


و هیچ چیز، هیچ.
روزها را رئیس‌ها و سرکارگرها هدایت می ‌کنند
مردان زرد
با نفسی بویناک و پاهایی بزرگ
مردهائی شبیۀ قورباغه یا کفتار
مردهائی که راه رفتن‌شان
به دورۀ پیش از کشف ملودی برمی‌گردد
مردانی که با هوش و مکر
مردم را استخدام می‌کنند
برای سود
مردانی که هزینۀ همسرانشان بالاست…

 مردانی با قایق‌های لوکس که می‌توانند
بی آن که از جیب جلیقه‌ هایشان بیرون بیایند
دور دنیا را قایق ‌سواری کنند
مردانی چون حلزون
مردانی چون مارماهی
مردانی چون سکه ‌های قلب
با شادی یا سودی کمتر اما…

 و هیچ چیز. چک دستمزدش را می‌گیرد
در بندر، کارخانه، بیمارستان، در جائی
در کارخانۀ هواپیماسازی، در سالن قمار،
در آرایشگاه،
در شغلی که مایل به داشتنش نیست.
مالیات بر درآمد، بیماری، خاکساری
با بازوهای شکسته
با جمجمه‌ های ترک خورده ‌ای
که همۀ مغزش
چون بالشی کهنه
از آن می ‌ریزد.

دیدگاه‌ها
  1. بابا كوشا می‌گوید:

    دم ات گرم عمو طاهر

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s