چار پنج تخم مرغِ خام و نیم کیلو گوشت چرخ کرده/ یادداشت های پیرمردِ هرزه

منتشرشده: 21 اوت 2011 در بوکاوسکی
برچسب‌ها:, ,
چارلز بوکوفسکی
از مجموعۀ یادداشت های یک پیرمرد هرزه

فارسی: طاهر جام برسنگ

با پایان یافتنِ تعطیلات تابستانی م، که چه زود هم به پایان رسید چشم به راهِ سرمای زمستانم که هیچ سودی هم اگر نداشته باشد، دست کم باعث به روز شدن زود به زود وبلاگم خواهد شد. امیدوارم در پائیزی که دیگر شروع شده بتوانم کار ترجمۀ تتمۀ «یادداشت های پیرمرد هرزۀ» آقامون هم به پایان برسد و خوانندگان وبلاگ امکان بیابند بقیۀ داستان های این مجموعه را بخوانند. نقدن با این داستان فتح باب می کنم به این امید که خوانندگانم بیش از پیش از نظرات انتقادی و سازندۀ خود بهره مندم سازند.

بشین استیرکف.
ممنونم آقا.
راحت باش.
لطف دارید آقا.
استیرکف! شنیدم دربارۀ عدالت، برابری؛ و حق حیات و لذت بردن مقاله می­ نویسی. استیرکف؟
بله آقا.
فکر می­ کنی هیچ وقت توی دنیا یک جور عدالت قوی و ملموس برقرار بشه؟
در واقع خیر آقا.
پس چرا از این آشغالا می ­نویسی؟ حالت خوبه؟
این اواخر حالم یه کم عجیب بود آقا، تقریبن داشتم دیوونه می ­شدم.
مشروب زیاد می­ خوری استیرکف؟
معلومه آقا.
با خودت هم ور می­ ری؟
مرتب آقا.
چطور؟
نمی ­فهمم آقا.
منظورم اینه که چطور ور می­ ری؟
چهار پنج تخم مرغ خام و نیم کیلو گوشت چرخ کرد تو یک گلدون گردن باریک با موسیقی فون ویلیامز یا داریوش میلو.
شیشه؟
خیر، کون آقا.
منظورم جنس گلدونه. شیشه ­ایه؟
البته که نه آقا.
تا حالا ازدواج کردی؟
چند بار آقا.
مشکل چه بود؟
همه چی آقا.
بهترین تیکه ­ای که تا حالا کردی کدومه؟
چهار پنج تخم مرغ خام و نیم کیلو گوشت چرخ کرده تو یک…
خیلی خوب، کافیه!
بله، درسته.
ملاحظه می­ کنید که اشتیاق شما برای عدالت و جهانی بهتر فقط پرده ­ایه برای پوشاندن سقوط و شرم و شکست درون شماست؟
بعله.
پدر سخت گیری داشتی؟
نمی ­دونم آقا.
نمی­ دونی؟ منظورت چیه؟
منظورم اینه که چیزی برای مقایسه ندارم، توجه داشته باشید که من فقط یک پدر داشتم.
زرنگ بازی در میاری استیرکف؟
خیر آقا؛ همانطور که می ­فرمائید عدالت غیرممکنه.
پدرت کتکت می­زد؟
به نوبت.
فکر می­ کردم فقط یک پدر داشتی.
هر کسی فقط یک پدر داره. منظورم اینه که مادرم هم جزء تیم بود. فقط به عنوان یک متعلقه.
عشق غیر از این چی می ­تونه باشه؟
حس مشترک برای مراقبت زیاد از چیزی خیلی خوب. چیزی که لازم نیست حتمن به تخم و ترکه ­ت ربطی داشته باشه. می­ تونه یه توپ لاستیکی قرمز باشه یا یه تکه نون کره تست شده.
می­ خوای بگی که می­تونی عاشق یه تکه نون کرۀ تست شده باشی؟
بعضی وقتا آقا. در یک صبح درست. در نور خوب آفتاب. عشق بدون سر و صدا می ­رسه و می ­ره.
اصلن ممکنه یه آدمیزادو دوست داشت؟
البته، مخصوصن زمانی که اونا را خوب نشناسی. دوست دارم از پنجره ­م اونا را در حال قدم زدن در خیابان تماشا کنم.
استیرکف، آدم ترسوئی هستی؟
البته آقا.
تعریفت از آدم ترسو چیه؟
کسیه که قبل از این که دست خالی به جنگ شیر بره، دو بار فکر می­ کنه.
و تعریفت از آدم شجاع؟
کسی که نمی ­دونه شیر چیه.
همه کس می ­دونه شیر چیه.
همه فکر می­ کنن که می­ دونن.
و تعریفت از یه آدم ابله چیه؟
کسیه که به تلف کردنِ وقت و جسم و جان توجهی نداره.
آدم عاقل پس کیه؟
هیچ آدمی عاقل نیست آقا.
با این حساب آدم ابله هم نمی ­تونه باشه. اگه شب نباشه، روزی هم در کار نیست؛ اگه سفید نباشه، سیاه هم نمی­ تونه باشه.
متأسفم آقا. فکر می­ کردم هر چیزی قائم به ذاته، بدون وابستگی به چیزی دیگه.
کیرتو توی گلدونای زیادی فرو کردی. نمی­ فهمی همه چیز حساب و کتاب داره، که هیچ چی بی حساب و کتاب نیست؟
می ­فهمم آقا، اتفاقی که افتاد، دیگه افتاده.
اگه بخوام گردنتو بزنم، چی می­ گی؟
نمی­ تونم چیزی بگم آقا
منظورم اینه که اگه بخوام گردنتو بزنم خودم باقی می ­مونم و تو تبدیل به هیچ می ­شی.
یه چیز دیگه می ­شم.
به انتخابِ من؟
به انتخابِ هر دومون آقا.
راحت باش! راحت! پاهاتو دراز کن!
کمال لطف شماست آقا.
نه، کمال لطف هر دوی ماست.
البته، آقا.
گفتی اغلب دچار این جنون می­ شی. وقتی دچارش می­ شی چه کار می­ کنی؟
شعر می­ نویسم.
شعر دیوونگیه؟
غیرشعر دیوونگیه.
دیوونگی چیه؟
زشتی دیوونگیه.
زشت چیه؟
برای هر کسی فرق می ­کنه.
صاحب داره زشتی؟
همونجاست.
ادعای دانش داری. دانش چیه؟
دونستنِ هر چه کمتر.
چطور؟
نمی­ دونم آقا.
می­ تونی یه پل بسازی؟
خیر آقا.
تفنگ می­ تونی درست کنی؟
خیر آقا.
این چیزا محصولات دانشند.
این چیزا پل و تفنگ هستند.
می­ خوام گردنتو بزنم.
ممنونم آقا.
چرا؟
وقتی که انگیزه ­هام کمند، شما انگیزه ­م می ­شین.
من عدالتم.
شاید.
من برنده هستم. می­خوام شکنجه ­ت بدم، می خوام فریادتو در بیارم. می­ خوام کاری کنم که آرزوی مرگ کنی.
البته آقا.
متوجه نیستی که من استادت هستم؟
شما تحریف­ گرم هستین؛ اما نمی ­تونین کاری باهام بکنین که نشه.
فکر می ­کنی که داری عاقلانه حرف می ­زنی اما وقتی ضجه ­ت بلن می­ شه حرفای عاقلانه­ ت یادت می­ ره.
شک دارم آقا.
به هر حال، چطوری می ­تونی به فون ویلیامز و داریوش میلو گوش کنی؟ بیتل ­ها رو شنیدی؟
آه بله آقا، همه بیتل­ ها رو شنیدن.
از اونا خوشت نمیاد؟
ازشون بدم نمیاد.
خواننده­ ای هست که ازش بدت بیاد؟
کسی نمی­ تونه از خواننده­ ها بدش بیاد.
خب، کسی هست که تلاش ­کنه بخونه؟
فرانک سیناترا.
چرا؟
او یه جامعۀ مریضو علیۀ یه جامعۀ مریض می­ شورونه.
و تو هیچ روزنامه ­ای می ­خونی؟
یکی فقط.
کدوم؟
شهر باز.
نگهبان! فورن این آدمو ببرینش اتاق شکنجه و اقدامات لازمو انجام بدین.
آقا، آخرین تقاضا؟
بله.
می­ شه گلدونمو با خودم ببرم.
نه، می­ خوام ازش استفاده کنم!
آقا؟
منظورم اینه که می­ خوام اونو ضبطش کنم. نگهبان، همین حالا این احمقو ببرینش! و نگهبان! برگرد با چیز، با چیز…
بله آقا؟
نیم دوجین تخم مرغ خام و نیم کیلو راستۀ چرخ شده…
نگهبان و زندانی خارج می شوند. شاه به جلو خم می ­شود و همزمان که فون ویلیامز پخش می شود، پوزخندی شیطانی می زند. بیرون در حالی که سگی عاجز از شپش می شاشد پای یک درخت خوشگل لیمو که در آفتاب می لرزد، زندگی ادامه دارد.

دیدگاه‌ها
  1. اکبر می‌گوید:

    بسیار زیبا بود مخصوصا قسمت سگی عاجز از شپش………….

  2. musio karami می‌گوید:

    شبیه یک بیانه است محظوظ شدم

  3. مهسا محمودپور می‌گوید:

    هر وقت که داستانهای بوکوفسکی رو میخونم از خودم میپرسم این مرد کجاها سیر میکنه؟
    دریک دنیای مردونه که به سخره گرفته شده؟
    یک دنیای محترم همراه با تحقیر؟
    این مرد منو تو فکر میبره

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s