نگاهی به «دفتر خاطرات به خطِ میخی»رمان جدید قادر عبدالله Kader Abdolah: Dagbok i kilskrift

منتشرشده: 12 اکتبر 2011 در بررسی کتاب
برچسب‌ها:, , ,

 در میان نویسندگان تبعیدی ایرانی، قادر عبدالله این اقبال را داشت که مخاطبان غیرایرانی پیدا کند و کتاب‌هایش به زبان‌های متعدد چاپ شوند. «دفتر خاطرات به خط میخی» شاید سیزدهمین رمانی باشد که قادر عبدالله به زبان هلندی منتشر کرده و سومین رمان نویسنده است که

قادر عبدالله/ Kader Abdolah

به  سوئدی برگشته و این شانس را به من داده تا بخوانمش. یک سال و نیم پیش بود حدودن که باخبر شدم رمانی از قادر عبدالله به سوئدی ترجمه شده است. گشتن برای یافتن این رمان که «خانۀ مسجد» نام داشت بی‌هوده ماند، چرا که کتاب مدتی پس از انتشار نایاب شده بود. شانسی که داشتم این بود که رمان نامبرده اجرای صوتی و از رادیو سوئد پخش شده بود و نهایت این که گویای این کتاب را شنیدم. همان وقت‌ها بود که قادر عبدالله برای سمیناری که از سوی ناشر سوئدی، انتشارات نورستدتس NORSTEDTS به استکهلم دعوت شده بود و فرصتی دست داد تا او را ببینم و دربارۀ دو کتابی که به سوئدی منتشر کرده بود با او گفتگو کنم. گفتم دو کتاب، چون همزمان با حضور قادر عبدالله در استکهلم ناشر دومین رمان او که «پیامبر» نام دارد را منتشر کرده بود. این گفتگو را می‌توانید در فایل صوتی پیوست بشنوید. گفتگوئی نیم ساعته، ویرایش نشده که با پرسشی دربارۀ نام اصلی (حسین سجادی قائم مقام فراهانی) و نام قلمی اش (قادر عبدالله) آغاز می شود:

گفتگوی طاهر جام برسنگ با قادر عبدالله دربارۀ رمانهای «خانۀ مسجد» و «پیامبر» (فایل صوتی)

یک برنامۀ کوتاه رادیوئی دربارۀ رمان «خانۀ مسجد»/ زمان پخش از رادیو سوئد 18 فوریۀ 2010

دفتر خاطرات به خط میخی

اکبر آقا و اسماعیل، پدر و پسر دو قهرمان اصلی داستانند. پسر جائی در هلند مشغول کشف رموز دفتر خاطرات پدر کر و لالش اکبر آقاست. نویسنده، رمان را به سه کتاب تقسیم کرده است، کتاب اول غار، کتاب دوم زمین نو و کتاب سوم؛ غار. رمان با روایت خواب اصحاب کهف از کتاب مقدسِ خانۀ اکبر آقا آغاز می‌شود و در همان مقدمه راوی خود را معرفی می‌کند: «ما دو نفریم. اسماعیل و من. من داستانسرای عقل کل هستم و اسماعیل پسر اکبر آقای کر و لال.» اکبر آقا پسر هاجر است و هاجر زنِ صیغه‌ای آقا هادی محمود غزنوی خراسانی. حوادث داستان در محلی در کوهپایه‌های زعفران، جائی در مرز ایران و اتحاد شوروی آن زمان، می‌گذرد. و زمان؛ دوره‌ای است که رضا شاه بر سر کار است و قصد متجدد کردن مملکت دارد. کاظم خان دائی اکبر آقا که شاعر است معنای مرگ را به اکبر آقا می‌آموزد و مراقب است تا اکبر آقا بتواند بر پای خود استوار شود و به رغم ناتوانی در تکلم بتواند گلیم خود را از آب بکشد. هموست که سنگ‌نوشتۀ کهن غار را که از عهد کوروش هخامنشی به یادگار مانده به اکبر آقا می‌نمایاند و از او می‌خواهد از روی آن‌ها رونویسی کند. بعد از او می‌خواهد که افکارش را با آن خط در دفتری یادداشت کند. دفتری که بعدها بدون نام و نشانیِ فرستنده به آدرس اسماعیل در هلند می‌رسد و او می‌ماند و رمزگشائی از دفتر خاطراتی که به خط میخی نوشته شده. حاصل چنین رمزگشائی که به نوعی جستجوی هویت است و یافتن پاسخی برای چه بود زندگی اسماعیل -یک تبعیدی ایرانی ساکن هلند- که با پشتکار سعی در نوشتن افکار و عواطفش به زبان هلندی دارد تا از آن رمانی فراهم شود و ما را به گذشته‌مان ببرد، به چرائی تبعید و به این فکر وا داردمان که با تتمۀ این شهید عزیزی که زندگی نام دارد و حمل بر شانه‌هامان است، چه کنیم. با تلاش کاظم خانِ شاعر، خواهرزاده کار می‌آموزد و رفوگرِ ماهری می‌شود که با دوران زدن در آبادی‌های دامنۀ کوهپایه‌های زعفران رزق خود را در می‌آورد، تشکیل خانواده می‌دهد، پدر می شود، زنش می‌میرد و در ازدواجی مجدد با تینه  صاحب سه فرزند دیگر می‌شود. فرزندانی که خلاف ترس پدر، همگی از نعمت گفتار و شنیدار بهره‌مند هستند. کاظم خانِ دائی بعدها برای اسماعیل می‌گوید:
“پدرت یک شاعر بی‌سواد بود و کر و لال. این را قبلن هم به تو گفته‌ام. او باید از شر افکارش به شکلی خلاص شود، یا در درزهای قالی یا بوسیلۀ خط میخی.”
اسماعیلِ محمود غزنوی خراسانی کتاب دوم رمان «دفتر خاطرات به خط میخی» را با نقل داستانی از کتاب ماکس هاولار Max Havelaar از سال ۱۸۶۰، رمان بیوگرافیک Eduard Douwes Dekker نویسندۀ هلندی، آغاز می‌کند. در این فصل، از تبعید راوی می‌خوانیم. از هجرت خانوادۀ اکبر آقا به اتفاق خانواده به شهر. به حومۀ صنعتی و حاشیه‌ای شهری کوچک. پدر وجود اتوبوس و مدرسه برای بچه‌ها را بهانه می‌کند تا خانواده را به شهر کوچ دهد، هر چند در ادامۀ داستان می‌خوانیم که عشق یک زنِ کلاه‌پوش او را به شهر کشانده است. فصلی از کتاب «سرزمینی جدید» یعنی بخش دوم «دفترِ خاطرات به خط میخی»، «مصدق» نام دارد. قادر عبدالله در این فصل می‌نویسد «در دورۀ مدرسه هر چند همه چیز دربارۀ شاه را به ما یاد دادند اما چیزی دربارۀ مصدق نیاموختیم. آموختیم که شاه پسر رضا خان است که خود شاهزاده است و همینطور نسبش شاهانه می‌رود تا ۲۵۰۰ سال پیش و تا کوروش کبیر. شاهِ شاهان. برای بدست آوردن منابع در مورد این دوره از تاریخ ایران، اسماعیلِ داستان به سراغ ایگور، دوست سالمند هلندی‌اش می‌رود که از جوانی دغدغه‌اش آرشیو کردن مطالب تاریخی روزنامه‌ها بوده.
در «دفتر خاطرات به خط میخی» دغدغه‌های نویسنده را شاهد می‌شویم برای تعریف کردن داستان‌هایش. برای بازبینی در گذشته به منظور پی بردن به خود. برای یافتن هویت. برای ارتباط با در و همسایه. برای این که به همسایه از خود شناختی بدهد که دیگر از او بی‌جهت وحشت نداشته باشند. این دغدغه در چند جای رمان آشکار می‌شود. دغدغه‌ای که گاه با ناامیدی قرین می‌گردد. نمونه‌اش اپیزود زیر:
« نام من اسماعیل است، اسماعیل محمود غزنوی خراسانی. در لاری‌گرخت ۳۷ زندگی نمی‌کنم بلکه نیوگرخت ۲۱ در پولدرن، در سرزمین جدیدی که هلند از دریا غنیمت گرفته، هستم.
همین حالا در اتاق زیرشیروانی پشت میز تحریر نشسته‌ام و از پنجره بیرون را تماشا می‌کنم. اینجا همه چیز تازه است، زمین هنوز بوی ماهی می‌دهد، درخت‌ها جوانند، لانۀ پرنده‌ها از شاخه‌های نو ساخته شده‌اند، اینجا کلمه‌، عشق یا نفرتی از همسایه‌ها قدیمی باقی نیست.
اما در یادداشت‌های پدرم همه چیز قدیمی است، کوه، چشمه، غار، خط میخی و حتا خطوط راه آهن، به این سبب جرأت نمی‌کنم قلم بر کاغذ بگذارم. فکر نمی‌کنم در این سرزمین جدید بشود رمان نوشت.»
در سه رمانی که از نویسندۀ ایرانی ساکن هلند، قادر عبدالله به سوئدی ترجمه و در این کشور چاپ شده با نویسنده‌ای طرف هستیم که قبل از هر چیز داستان(ها)ئی برای تعریف کردن دارد. قصه‌هایش را با زبانی می‌نویسد که به ظاهر ساده می‌آید. در سراسر کتاب غمی نرم و نمور در جریان است؛ رنجی که نستالژی ها بر دوش آدم می گذارند. قادر عبدالله داستان را با انرژی و عشق تعریف می کند و با دمی گرم. داستانی ساده دارد و با بیانی ساده تعریفش می کند، اما حرارت روایتگری اش به داستان جان می دهد و مخاطب را می کشاند و به ادامه داستان علاقمند می کند. از غمی ملایم که در سراسر فضای رمان جریان دارد گفتم، بگذارید از اپیزودها و صحنه های شوخ و شنگش هم بگویم. در یک صحنه معلم، اسماعیلِ داستان که دانش آموز ابتدائی است را مجبور می کند تا در جشنی با حضور شهردار و مهمان ویژه اش لباس دخترانه بر تن کند و بر سن برقصد. معلم نیتی خیر دارد. می خواهد نشان دهد که شهر آنها هم مدرن است. معلم می پندارد علت نرسیدن مسئولین به شهر مذهبی بودن فضای شهر است. به هر حال صحنه این طور تمام می شود که اسماعیل یله بر دوش پدر بزور از سن پائین کشیده می شود و الی آخر… (ص  138-139)
جا به جای رمان با بیت یا ابیاتی از ادبیات کلاسیک فارسی با ترجمۀ سوئدی اش(حتمن در متن اصلی با ترجمۀ هلندی) طرف می شویم و هم با کلاسیک های ادبیات هلند. طوطی نام فصلی از کتاب است. فصلی که حکایت طوطی و بازرگان را برای همسایه باز می گوید. در همین فصل است که نویسنده در کلنجاری چندین باره با خود می نویسد: «من این کتاب را می نویسم قبل از هر چیز برای این که برای او (پدر) و حتا برای خودم روشن کنم که فرارم اجتناب ناپذیر بود… (ص 137)
خلاصه این که این رمان از یک منظر نگاهی است پرفانتزی به تاریخی که از سر گذراندیم، از ظهور رضا شاه تا انقلاب و تا تبعید. داستان اسماعیل است که  کوهپایه های زعفران را وا می گذارد و برای ادامه تحصیل به تهران می رود، به گروهی زیرزمینی می پیوندد. پس از انقلاب مجبور به فرار می شود و حالا در شهری در هلند نشسته و گذشته های خود و خانواده را داستان می کند. رمز خط میخی های دفترچۀ خاطرات پدر را برای ما می گشاید.

دیدگاه‌ها
  1. دمادم می‌گوید:

    از خوش اقبالی نویسنده بود که کتابش مخاطب غیر ایرانی یافته اما بداقبالی ما داخل نشینان است که این کتاب ها به دستمان نمی رسد. امروز نشسته ام و در نت دنبال کتابهای ایرانیانی میگردم که خارج از کشور منتشر شده و راستی که چقدر با ادبیات داخل کشور متفاوت است و چه حرف ها دارد لابه لای آن ها اما صد افسوس بر ما. نمی دانم شاید عصر اینترنت بتواند این فاصله عظیم را پر کند اما تاکنون که نتوانسته.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s