جنگجو
گزارشی نزدیک از سربازهای سوئدی در افغانستان
انتشارات فوروم
۳۴۱ صفحه

Johanne Hildebrandt
Krigare
Ett personligt reportage om de svenska soldater i Afghanistan
Bokförlaget Forum

دربارۀ نویسنده:
آنا اینگر یوهانه هیلده برانت متولد ۱۵ آوریل ۱۹۶۴، نویسنده، ژورنالیست و ستون‌نویس سوئدی معروفیت خود را بیشتر از کارهای ژورنالیستی کاوشگرانه‌اش در مورد جنگ و کشمکش دارد. به عنوان ستون‌نویس افتون بلادت Aftonbladet روزنامۀ عصر سوئد مقالات متعددی در مورد وضعیت سربازان سوئدی در کشورهای دیگر نوشته است. پیش از استخدام در یک روزنامۀ محلی در شهر کارلستاد حرفه‌اش سوزن‌بانی قطار در راه‌|آهن دولتی سوئد بود. نخستین رپرتاژ جنگی این نویسنده بلک اوت Blackout  در سال ۲۰۰۱ برندۀ جایزۀ بیلچۀ طلائی، جایزۀ معتبری برای خبرنگاری کاوشگرانه شد. این کتاب دربارۀ جنگ کورواسی  و حاصل سفر ده ساله‌اش در حوزۀ بالکان است. تا به حال بیش از ۸۰۰ هزار نسخه از سه‌گانۀ «افسانۀ وال‌هال» او که پس از بلک اوت چاپ شد به فروش رسیده است. علاوه بر گزارش‌های جنگی در مورد کشورهای حوزۀ بالکان، رپرتاژهائی در مورد عراق، پاکستان، یمن، سعودی، سومالی و چاد نوشته است. جنگجو Krigare آخرین کتاب گزارشی اوست در مورد سربازان سوئدی در افغانستان که سه ماهی است از انتشارش می‌گذرد.

جنگجو:

سربازان سوئدی در افغانستان در یک مأموریت روزمره در راه رسیدن به چند وسیلۀ نقلیه‌اند که قرار است تا مزار شریف اسکورت شوند. کنارۀ جاده‌ای که مبالغه‌آمیز سرراست است و هموار، لوله‌های گاز در حال زنگ زدن هستند. لوله‌هایی که حاصل اشغال افغانستان توسط روس‌ها بوده در جاده‌ای که همان روس‌ها ساخته‌اند. لوله‌هائی که با لحن پرطعنۀ نویسنده در انتظار جاری شدن گاز در شکم خود پوسیده‌ و زنگ زده‌اند. مگنوس، رانندۀ تانک با سرعت ۶۰ کیلومتر در ساعت می‌راند. او در کنار خود فرمانده را دارد و در ردیف پشت سر آنها مسئول ارتباطات در یک سو و در سوی دیگر مترجم نشسته‌اند و بین آن دو تیراندازی که مسنول هدایت مسلسلی است بر نصب بر طاق تانک. زره‌پوش در تاریکی در گذر است که ناگهان مورد هدف گلوله قرار می‌گیرد. گلولۀ آر پی جی دشمن به خودرو اصابت می‌کند و باطری آن را منفجر. مگنوس پدال گاز را تا ته می‌فشارد اما زره‌پوش زخمی به سختی راه می‌رود. سرانجام ۳ افسر سوئدی می‌مانند و مترجم افغان‌زبانشان و تاریکی و دشمن.
با این صحنۀ پرحادثه که یادآور فیلم‌های هالیوودی است کتاب «جنگجو» آغاز می‌شود. داستانی که مربوط به گذشته است؛ به تاریخ ۲۳ ماه جولای ۲۰۰۹،  به دورۀ مأموریت سربازان سوئدی گروه FS 17 در افغانستان. این ماجرا برای سربازان سوئدی به خیر می‌گذرد و ۳ تن از نیروهای طالبان در این درگیری کشته می‌شوند. اما ماجرا به بحث در مورد حضور نیروهای سوئدی در افغانستان، در رسانه‌های سوئد دامن می‌زند. زمان حضور نیروی FS 17 سوئد در افغانستان (ماه مه تا دسامبر سال ۲۰۰۹) زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان است. انتخاباتی که همراه با عملیات طالبان در انفجار و یورش به حوزه‌های انتخاباتی، کار نیروهای نظامی خارجی در این کشور را دشوارتر می‌کند. طالبان در این مدت با حضور پنهانی و شبانه در روستاها مردم را تهدید می‌کنند که در صورت شرکت در انتخابات انگشت‌هایشان را قطع خواهند کرد. مأموریت نیروی FS 17 سوئد در دسامبر ۲۰۰۹ پایان می‌یابد و این نیرو هنگام بازگشت در ۴۲ مورد درگیری شرکت داشته که این شمار رکورد درگیری‌های نیروهای سوئدی در افغانستان تا آن زمان بود. این در حالی است که گفته می‌شود که تنها ۱ درصد از درگیری‌های سراسر افغانستان در منطقۀ مورد محافظت نیروهای سوئدی و فنلاندی –در شمال افغانستان- روی می‌دهد. با بازگشت نیروی FS 17 سوئد نیروی FS 18 را به شمال افغانستان گسیل می‌دارد. از سربازان این گروه دو افسر، یوآن پالملو Johan Palmöv و گونار اندرشون Gunnar Andersson در تاریخ ۷ فوریۀ ۲۰۱۰ به همراه مترجم افغان‌شان به ضرب گلولۀ فردی که به لباس پلیس افغانستان ملبس بود کشته می‌شوند. به هنگام کشته شدن این دو افسر سوئدی نیروی FS 19 مشغول فراگیری تعلیمات لازم هستند که پس از FS 18 به افغانستان روانه شوند.
یوهانه هیلده برانت برای نوشتن کتابی دربارۀ وضعیت نیروهای سوئدی به عنوان خبرنگار جنگی همراه و در حمایت گروۀ FS 19   در ماه مه ۲۰۱۰ عازم مزارشریف واقع در شمال افغانستان می‌شود. پیش از اعزام به افغانستان در کمپ آموزشی سربازان زندگی می‌کند و هم پای آن‌ها تعلیمات نظامی می‌بیند. این را فرماندۀ گروه نظامی از او می‌خواهد. در واقع شرط فرمانده است که اگر بخواهد با گروه برای تهیۀ گزارش به افغانستان برود باید ترک سیگار کند و تعلیمات نظامی ببیند.
یوهانه از همان اردوگاه نظامی در گوتلندِ سوئد ارتباطی دوستانه با سربازان برقرار می‌کند و در طی چهار ماه در جبهه با آن‌ها زندگی می‌کند، سوار بر تانک‌ها و زره‌پوش‌ها در عملیات شرکت می‌کند، با مردم منطقه حرف می‌زند و مواد لازم برای گزارش سیصد و اندی صفحه‌ای خود فراهم می‌آورد. با برخی از سربازان چنان رابطۀ دوستانه‌ای می‌گیرد که سرباز بدون تعارف و بی‌‌رودرواسی نقطه نظراتش را در مورد ارتش و ناتو و سربازان سوئدی با او در میان می‌گذارد. این ارتباط نزدیک پس از انتشار کتاب مورد پرسش‌های انتقادی خبرنگاران قرار می‌گیرد. انتقاد از این نظر که خبرنگار باید همواره بی‌طرف بماند و در اثر برقراری ارتباط نزدیک با سوژۀ خود می‌تواند دید انتقادی‌اش را از دست بدهد. پاسخ یوهانه هیلدربراندت به چنین خٌرده‌گیری‌هائی این است که من در نظر داشتم که جنگ را و حضور نظامیان سوئد را از نقطه‌نظر سربازان و شرکت‌کنندگان در عملیات گزارش کنم به این سبب چاره‌ای جز نزدیک شدن هر چه بیشتر به آن‌ها نداشتم.

افغانستان؛ سرزمین جنگ، ارتشاء، فقر و فساد اداری:

یک نمونه از وال استریت ژورنال بیست و پنجم ژوئن 2010
متیو روسن برگ می نویسد که بیش از سه میلیارد دلار از فرودگاه کابل پرواز کرد. پول نقد در کیف، کیسه و چیده شده بر ‹پالِت روز روشن بار هواپیما شد و بیش از هر جا به سوی دبی پرید. نهادهای آمریکائی بر اینند که بیشترین بخش این سه میلیارد از محل پروژه های امدادرسانی کشورهای غربی بوده.

از سال ۱۹۷۸، تقریبن یک سال پیش از انقلاب اسلامی در ایران، جنگ دامن افغانستان را گرفت. در این سال حزب کمونیست افغانستان با یک کودتای نظامی قدرت را از پادشاه این کشور ستاند. زمانی که حزب کمونیست کنترل خود را بر کشور از دست داد از اتحاد جماهیر شورویِ وقت، درخواست کمک کرد و افغانستان ده سال (سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹) به اشغال نیروهای شوروی آن زمان در آمد. و از همان زمان سیر قهقرائی کشور به سوی جنگ و فقر آغاز شد. چریک‌های مجاهدین که امکانات مالی‌شان را سی آی ا CIA تأمین می‌کرد بزرگ‌ترین نیروی مخالف دولت کمونیستی بودند. حمایت آمریکا در پدید آمدن نیروهای ارتجاعی همچون طالبان از ترس این قدرت بزرگ جهانی از نفوذ شوروی در منطقه بود. وقتی سرانجام نیروهای اتحاد شوروی پس از ده سال مجبور به ترک افغانستان شدند شماری نزدیک به یک میلیون از مردم غیرنظامی افغانستان و ۷۰ هزار تن از نیروهای مجاهدین به قتل رسیده بودند. از این گذشته یک پنجم جمعیت کشور، یعنی رقمی نزدیک به ۵ میلیون نفر از مرزهای کشور فرار کرده بودند. بیشتر آن‌ها در اردوگاه‌های پناهندگی کشور همسایه، پاکستان سکونت جستند. در خلاء قدرت حاصل از خروج نیروهای شوروی جنگ‌سالاران افغان کنترل امور را بدست گرفتند و مردم کشور را مورد آزار و اذیت، ترور، تجاوز و کشتار قرار دادند. در نبرد قدرت سرانجام طالبان بودند که نیرو گرفتند. در بیشتر مناطق پشتون‌نشین افغانستان از طالبان حمایت می‌شد. قوم پشتون نزدیک به ۱۰ میلیون از جمعیت ۲۲ تا ۲۵ میلیون نفری افغانستان را تشکیل می‌دهند.

همۀ بدبختی‌ها زیر سر اسامه بود:

جنبش طالبان که هسته‌هایش از مکتب‌های آموزش قرآن در اردوگاه‌های پناهندگی پاکستان شکل یافته بود نخست در سال ۱۹۹۴ در قندهار اعلام موجودیت کرد و این جنبش به سرعت به سایر نقاط کشور سرایت داده شد. آمریکا که خیال می‌کرد این نیرو می‌تواند برقرارکنندۀ ثبات در افغانستان باشد، به حمایت از آن پرداخت.
در سپتامبر سال ۱۹۹۶ طالبان شهر کابل، پایتخت کشور را به تصرف در آوردند. برای مقابله با قدرت طالبان، جنگ‌سالاران شمال کشور، احمد شاه مسعود که تاجیک‌های کشور را با خود داشت با رشید دوستم که رهبر ازبک‌ها بود در مزارشریف، ائتلاف شمال را تشکیل دادند. گفته می‌شود که نیروهای رشید دوستم سه هزار تن از زندانیان طالبان را به قتل رساندند و طالبان نیز در تقابل، به کشتار نیروهای غیرنظامی و مردم عادی پرداختند. مزارشریف در سال ۱۹۹۸ به  تصرف نیروهای طالبان در آمد و به این ترتیب آنها تمام کشور را تصرف کردند. تنها دو کشور بودند که حکومت طالبان را به رسمیت شناختند؛ پاکستان و عربستان سعودی. اسامه بن لادن که بنا به ارزیابی‌های قدرت بزرگ عامل اصلی حملات تروریستی به برج‌های دو قلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک (۱۱ دسامبر ۲۰۰۱) شناخته شده بود در پناه رژیم طالبان بود. برای گرفتن او و در هم کوفتنِ القاعده بود که تهاجم آمریکا به افغانستان و به طبع به منطقه در ۷ اکتبر همان سال آغاز شد.
داوری نویسندۀ کتاب «جنگجو» این است که با توجه به دیکتاتوری ظالمانۀ طالبان گرفتن قدرت حکومتی از آن‌ها بد هم نبود. یوهانه هیلده‌برانت آنگاه آینه‌ای مینیاتوری از شقاوت طالبان در برابر خواننده می‌گذارد: در دورۀ طالبان مردهائی که ریش نمی‌گذاشتند شلاق می‌خوردند، زن‌ها مجبور به حفظ پوشش دلخواه طالبان بودند با نقابی که کاملن آن‌ها را کفن‌پیچ می‌کرد، آن‌ها بدون همراهی مرد مجاز به ترک خانه نبودند و در صورتی که مظنون به خیانت بودند سنگسار می‌شدند. بزه‌کاری‌های طالبان و اقدامات آن‌ها علیه حقوق بشر در جهان شناخته شده بود و جهان با نگاهی بی‌عملانه نظاره‌گر چنین جنایاتی. افغانستانِ طالبان به نام مبارزه با تروریسم و به نام برابری و با کمک جنگ‌سالارانی که پیش از آن‌ها قدرت را بدست داشتند، مورد هجوم قرار گرفت. اما مشکل این بود که جنگ‌سالاران چندان برتری‌ای هم بر طالبان نداشتند.
در سال ۲۰۰۱ بدنبال تهاجم آمریکا به افغانستان در مزار شریف که مخالفت با طالبان بیش از هر جائی بود نیروهای آمریکایی همکاری خود را با جنگ‌سالارانِ اتحاد شمال آغاز کرد و در نتیجۀ این همکاری تهاجم به شمال افغانستان شتاب گرفت.
نویسندۀ کتاب «جنگجو» از قول سحر، از رهبرانِ جنبش راوا Revolutionary Association of the Woman of Afghanistan (کانون انقلابی زنان افعانستان) می‌نویسد:
«ایالات متحدۀ آمریکا سرمایه‌گذارِ فعالیت‌های بن‌لادن بود. آمریکا او را آفرید. حالا دارند ائتلاف شمال را تقویت می‌کنند، اما آن‌ها هم مثل طالبان‌اند. اگر آن‌ها قدرت بگیرند هیچ چیز عوض نمی‌شود و باز این مردم هستند که زجر می‌کشند.»
با این نقل قول صفحاتی از کتاب به معرفی کانون انقلابی زنان افغانستان، شکل‌گیری این جنبش، فعالیت‌های پنهانی و مؤثر آن‌ها در حمایت از حقوق بشر اختصاص می‌یابد. سازمانی که دو هزار عضو دارد و با توجه به تهاجم مفصل و هم جانبه به حقوق بشر در این کشور فعالیت‌های این سازمان به گفتۀ هیلده‌برانت چون قطره‌ای است در دریا.

ایساف

اعزام سربازان اس اس گ [1]SSG اولین کمک نظامی سوئد به افغانستان بود. نویسندۀ کتاب که اوایل سال ۲۰۰۲ هم به افغانستان سفر کرده این گروه از سربازان سوئدی را در آن‌جا می‌بیند و می‌نویسد: «آن‌ها فقط بیست نفری بودند اما از آنجائی که سربازان رستۀ نخبه‌گان مخفی ارتش بودند کوچکترین علاقه‌ای به گفتگو با خبرنگاران نشان ندادند.»
به زودی این گروه کوچک سربازان نخبه جای خود را به صدها سرباز سوئدی دیگر دادند که زیر پوشش ایساف[2] International Security Assistance Force (نیروی مراقبت از امنیت بین‌المللی)؛ نیروئی زیر فرماندهی ناتو، خدمت می‌کنند.
دفع شورش های مسلحانه علیۀ دولت افغانستان عمده وظیفۀ این گروه نظامی است با شعار «کمک و همکاری».
توماس بریکویست Tomas Bergqvist و یسپر لیندبلوم Jesper Lindblom دو تن از افسران نخبۀ گروه اس اس گ بودند که در پائیز ۲۰۰۵ در افغانستان کشته شدند و همان پائیز بود که پارلمان سوئد تصمیم به جایگزنی ایساف به جای اس اس گ گرفت. نیروهای سوئدی در ۱۵ مارس ۲۰۰۶ فرماندهیِ تیم بازسازی منطقه‌ای Provincial Reconstruction Team را عهده‌دار شد.

نیروهای سوئدی ایساف:

 احتمالن برای فرزندان کشوری که ۲۰۰ سال در هیچ جنگی شرکت نداشته درک آن آسان نیست. نیروهای ایساف مشروعیت خود را از شورای امنیت سازمان ملل متحد دارند. سربازهای ۴۷ کشور جمعیت بیش از ۱۲۰ هزار نفری این نیرو را تشکیل می‌دهند. نیروهای آمریکائی، بریتانیائی و دانمارکی در جنوب افغانستان مستقرند که از ابتدا سخت‌ترین نبردها در آن ناحیه جریان بوده. نیروهای طالبان با عقب‌نشینی از جنوب کشور، عملیات خود را به شمال که محل استقرار سربازان سوئدی است منتقل کردند و این انتقال امنیت نسبی منطقه را دستخوش تغییراتی اساسی کرد. در این منطقه علاوه بر طالبان، جنگ‌سالاران، باندهای مواد مخدر و باندهای بزه‌کاری که در مواردی بسیار همکاری‌های نزدیکی با یکدیگر دارند از عوامل تخریب محسوب می‌شوند.
در گزارش مفصل یوهانه هیلده‌برانت می‌خوانیم که در سوئد نظرها پیرامون حضور سربازهای این کشور در افغانستان بسیار متفاوت است اما کمتر کسی آگاهی دارد که اصل قضیه چیست، چه خطراتی این سربازان را تهدید می‌کند و حضور در جنگ و کشتن دشمن به چه معناست. او می‌نویسد سیاستمدارانی که سربازان را به جنگ می‌فرستند تلاش بر سرپوش گذاشتن بر وقایع افغانستان دارند.
ارتش سوئد که تجربۀ جنگی چندانی نداشت در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ مورد اصلاحات قرار گرفت. به نوشتۀ یوهانه هیلده‌برانت چنین اصلاحاتی لازم بود چون تا پیش از آن در صورت نیاز می‌شد برای دفاع از مرزها ۶۲۳ هزار نفر را آماده کرد، اما با سلاح کهنه و ناکارا. سوئد به دکترین دفاعی تازه‌ای نیاز داشت و از آن جا که تصور نمی‌شد کشور در معرض تهدیدی باشد تصمیم به الغاء و نوسازی نیروی دفاعی قدیم گرفته شد.  در نیروی دفاعی محک‌زنی آغاز شد، واحد نظامی برچیده شد، افسران اخراج شدند. در سال ۲۰۰۹ تنها ۲۶۷۶۴ نفر کادر پرسنلی‌ داشت و ناگهان سوئد در میان کشورهای شمالی دارای کوچکترین نیروی دفاعی شد.
بنا بر مصوبۀ سال ۲۰۰۴، دفاع از مرزهای کشور وزنی کم‌تر پیدا کرد و نیروی دفاعی تمرکز خود را بیشتر بر شرکت در عملیات بین‌المللی استوارکرد. تمرکز صادقانه بر کمک‌های بین‌المللی باعث بهتر شدن موقعیت سوئد در سیاست‌های کلان بین‌المللی شد. سربازها، مبدل به کارت‌هائی در دست سیاستمداران شدند که نفوذی بیشتر به آن‌ها بدهند و در عین حال این امیدواری را بوجود آورند که در صورت نیاز برای دفاع از مرزهای کشور از نیروهای ناتو  کمک بگیرند. در تابستان سال ۲۰۱۰ خدمت نظام وظیفه پس از ۱۰۱ سال در سوئد لغو شد. در عوض بنا شد سربازان حرفه‌ای برای وزارت دفاع استخدام شوند، یک قرارداد ۵ تا ۸ ساله امضا کنند و به طور تمام وقت یا نیمه‌وقت به عنوان سرباز خدمت کنند.
سربازان سوئدی که به افغانستان اعزام می‌شوند انگیزه‌هائی متفاوت دارند. یکی از سربازان نیروی FS 19 به نویسندۀ کتاب می‌گوید امیدوارم انگیزه‌های مبتذلی مثل پول علت حضور من در جنگ نباشد. کمک به مردم، شرکت در حوادث جنگی، پیشرفت در ارتش و نظایر انگیزه‌هائی است که به شهادت کتاب «جنگجو» بسیاری از سربازان با آنها به جنگ می‌روند.
در صحنه‌ای از کتاب که سربازان عازم افغانستان هستند اسی، سرباز بیست و شش سالۀ ایرانی‌تبار را می‌بینیم که به گفتۀ خانواده‌اش از یک جنگ در ایران نجات یافته و در سوئد بزرگ شده و حالا خود به استقبال جنگ می‌رود. برادر دوقلوی او حتا در فرودگاه تلاش دارد که رأی برادر را بزند اما اسی مصمم است و می‌گوید حضور در این جنگ برای خودم  ضروری است.
پی‌یر، سرباز ۳۶ سالۀ نیروی FS 19 که نویسندۀ کتاب زندگی و فعالیتس را تعقیب می‌کند در نیروی دفاعی به عنوان سرگروه استخدام شده است. دستمزدش با احتساب مالیات ۱۸۰۰۰ کرون در ماه است او به یوهانه می‌گوید در صورتی که بخواهم از محل بیمۀ بیکاری پول بگیرم، درآمد ماهانه‌ام بیشتر است.
از این گذشته بدنبال لغو خدمت نظام وظیفه رویداد تازۀ دیگر در نیروی دفاعی سوئد این بود که سربازها با عقد قراردادی مؤظف به شرکت در عملیات خارج از کشور شدند. ظاهرن از آن پس برای تآمین نیروی نظامی، وزارت دفاع مبادرت به تبلیغ برای باز کردن پای دانش‌آموزان به سربازی کرده. مسئله‌ای که باعث عکس‌العمل عناصر و نیروهای اجتماعی شده است. نمونۀ آن مطلبی است در ستون مناظرات Aftonbladet روزنامۀ عصر سوئد به قلم یک آموزگار ۲۷ ساله با تیتر «اشتباه است که نیروی دفاعی سربازانش را از میان دانش‌آموزان تأمین کند». یواکیم مدین Joakim Medin در مطلب چاپ شده در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۱ چنین مبادرتی از سوی وزارت دفاع باعث پدید آمدن پرسش‌های اخلاقی می‌شود که باید به بحث گذاشته شود. قرار است در مدارس دانش‌آموزانی صلح‌طلب، با قدرت تفکر و آماده برای گفتگو پرورش یابند.

(ر. ک به: http://www.aftonbladet.se/debatt/article13832672.ab)

آخرین نکته‌ای که علاقه دارم به این مطلب اضافه کنم این که یوهانه هیلده‌برانت در مصاحبه‌ای با NEWSMILL بر رفتار ناشایست با سربازان تأکید دارد. او می‌گوید: «رفتارمان با سربازان سوئدی در افغانستان شرم‌آور است.

دست آخر این که:

«جنگجو- یک گزارش نزدیک از سربازان سوئدی در افغانستان» که از اردوگاه‌های سربازی در سوئد تا نبردهای تن به تن در مزار شریف سربازان گروه FS 19 را دنبال کرده گزارشی است مفصل و با جزئیاتی گاه غیرلازم. اگر حوصلۀ خواندنش همراه با هنر حذفِ برخی از جزئیات باشد کتابی است خواندنی. دستِ آخرتر این که بخش‌های آخر کتاب بودم که دوستی که خود در افغانستان پروژه‌ای فیلمسازی در دست دارد یک فیلم مستند دربارۀ سربازان دانمارکی در افغانستان به من معرفی کرد که آرمادیلو Armadillo نام دارد. یکی از بهترین مستندهائی است که تا به حال دیده‌ام که فیلم‌برداران تا خط مقدم جبهه‌ها و نبردهای تن به تن سربازان را دنبال کرده و حتا از صحنۀ گلوله خوردن سربازان دانمارکی نیز فیلم برداشته‌اند. احساسی که پس از خواندن کتاب و دیدن این مستند داشتم این است که پنداری فیلم با تصاویر شفاف و ژرفش پنداری ادیت شدۀ کتاب خانم یوهانه هیلده‌برانت است با حذف برخی زواید. این فیلم هم بس دیدنی است…


[1] رستۀ نظامی اس اس گ در دهۀ ۱۹۸۰ پدید آمد و در سال ۱۹۹۴ مبدل به یک رستۀ جنگی شد.

[2] ایساف یک نیروی بین‌المللی است شامل ۱۳۰۹۳۰ پرسنل نظامی است که در افغانستان به کار عقب‌نشاندن نیروهای طالبان هستند تا پس از برقراری امنیت بتوانند به کار بازسازی و عمران در افغانستان بپردازند. بیشترین شمار سربازان ایساف را آمریکائی‌ها تشکیل می‌دهند (با قریب ۹۰۰۰۰ هزار نفر). این نیرو در دو سال نخست حضور خود در افغانستان فقط در کابل پایتخت این کشور بودند اما بنا بر تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۳ اکتبر ۲۰۰۳ دامنۀ فعالیت این نیرو تا تمام کشور گسترش یافت. آماری که از تلافات این نیرو در افغانستان تا ۱۸ ماه نوامبر سال ۲۰۱۰ در دست است نشان می‌دهد که تا آن تاریخ ۲۲۲۰ تن از پرسنل این نیرو در حین خدمت در افغانستان کشته شده‌اند. بیشترین شمار تلافات در ایساف متعلق به نیروهای آمریکائی است با ۱۳۹۸ نفر کشته. پس از آمریکائی‌ها بیشترین کشته شده‌های نیروی ایساف متعلق به بریتانیا است با ۳۴۵ کشته. تا آن تاریخ کشته شدن ۵ تن از سربازان سوئدی نیز گزارش شده است.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s