دو قطعۀ کوتاه/ سیگارِتِ بعد/ هوراس انگدال

منتشرشده: 3 نوامبر 2011 در ادبیات سوئد
برچسب‌ها:, , , , ,

سالهاست که بدون کتاب های بالینی امورم نمی گذرد. این کتاب ها لازم نیست زیر بالشم باشند. جیب کت، کنار تخت و از همه بیشتر درون کوله پشتی یا کیف دستی عمده ترین محل های نگهداریشان بوده تا بحال. چنین کتابهائی می توانند شعر، مجموعه داستان، رمان، نثر شعرگونه باشند یا حتا در مواردی نه چندان زیاد یک کتاب مربوط به جامعه شناسی، سیاست، نقد ادبی، تاریخ هنر و ادب و… کتاب های بالینی اصولن کتاب هائی هستند که چند بار خوانده می شوند یا دست کم بخش های محبوبش چندین و چند بار خوانده می شوند. تا آنجا که از دوران جوانی و جاهلیت بخاطر میاورم شازده کوچلو، جان شیفته، شازده احتجاب، مجموعه داستانهای مهشید امیرشاهی، خداحافظ گاری کوپر، یادداشت های پیرمرد هرزه، برخی از مجموعه شعرهای نصرت رحمانی و… برایم چنین کتاب هائی بودند. این صغرا کبراها را چیدم تا از کتاب بالینی تازه ام بگویم. «بعد سیگارت» با همین عنوان پررمز و راز کتابی است نوشتۀ هوراس انگدال Horace Engdahl منشی سابق آکادمی سوئد. محتوای کتاب هم چون عنوانش پررمز و راز است و هوشمندانه که کلمه به کلمۀ جملات فشرده و پربارش، قدرت جادوئی واژه را به آرامی و با متانت، فریاد که نه، زمزمه می کند. از این کتاب در یکی دو سه چهار پنج شش روز آینده بیشتر خواهم نوشت. فعلن مستوره وار فارسی دو قطعه اش را بخوانیم:

 

فکر کن که الساعه می‌روی، هر چند که این طور نباشد! حرکت فیزیکی هدیۀ طبیعت است به حیوانات. آن‌ها مجبور نیستند چون درخت و گل بر جا بمانند و در همان جا رشد کنند. به محض این که محیط را مخلِ آسایش خود ببینند، جا‌بجا می‌شوند.
به عبارت دیگر فکر کن: من الساعه می‌روم. مجبور نیستم که بر جا بمانم و نامربوط بشنوم! حتا اگر بدانی که باید این کار را بکنی، که کوچکترین چشم‌اندازی برای این که جرأت کنی و برخیزی و بروی موجود نیست، فکر کن در هر صورت! غریقی را به یاد بیاور در قایقِ پاروئی که در چهارمین روز بی‌آبی زیر خورشید سوزان می‌گوید: «نه، دیگه بسه! حالا می‌رم خونه!» از دیوارۀ قایق بالا می‌رود و غرق می‌شود، در برابر حیرت بی‌نهایتِ رفقا.

 ***

در نویسندگی چنان که در اروتیک بیماری خود بزرگ پنداری مردها یک منبع نیروی غیرقابل قیاس است، و هر گونه یورشِ شعور برایش به منزلۀ اتلاف انرژیِ پرخطری است. کسی که تردید داشته باشد که سبک یا کیرش مقدس است در برابر دیوانه‌های خودشیفته هیچ بختی ندارد. رکورد جهانی جنون خود بزرگ پنداری در همۀ دسته‌ها متعلق است به ویکتور هوگو، پرکارترین و بی‌قیدترین نویسندۀ مهم اروپائی. بی‌تردید می‌توان با این امر که کتاب‌هایش متعلق به سدۀ ۱۸۰۰ است که آینده‌گانش گرامی داشتند، مخالفت کرد، اما خود او هرگز به ارزش ماندگار کارش شک نکرد (و نه به نیروی جاذبۀ مردانه‌اش). به این ترتیب کوچکترین غمی برای دوام آیندۀ کارهایش نداشت. نتیجه معمولی است: شیطان خدای این جهان است.
دیدگاه‌ها
  1. H.RangChi می‌گوید:

    عمو جان چَندباره خواندمش ؛ خیلی خوب است . بیشتر از این عمو بگویید …

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s