شعری که سیاست شد

منتشرشده: 13 آوریل 2012 در یادداشت ها
برچسب‌ها:, ,

موضوع از این فرار است که گونتر گراس شعری نوشت و این اولین بار نبود که نویسندۀ ۸۵ ساله شعری صادر کرد. کار نویسنده­ گی گراس از سال ۱۹۵۵ شروع شد، از زمانی که یک کارمند فرهنگی آلمانی متوجۀ شعرش شد.
اما با وجود تولید و انتشار اشعار متعدد ظاهرن این وجه از نویسنده­ گی او برای خوانندگان وفادارش هم ناشناخته مانده بود تا روز چهارشنبۀ گذشته که چندین نشریۀ اروپائی چون نشریۀ آلمانیِ زوددیچه تسایتونگ Sȕddeutsche Zeitung، روزنامۀ انگلیسی گاردین و نشریۀ ایتالیائی لا رپوبلیکا La Repubblica شعر «آن چه که باید گفته شود» Was gesagt warden muss را از این نویسنده منتشر کردند. 
در این شعر گراس اسرائیل را متهم به طرح­ ریزی حملۀ هسته­ ای به ایران می­کند و این کشور را تهدیدی برای صلح جهانی بشمار می­ آورد.
اما خلاف وجۀ نسبتن ناشناختۀ شاعرانگی گراس، طی چند ساعت همۀ آلمان از این شعر او مطلع شد. شعری که برای نخستین بار یک وزیر آلمانی را مجبور به موضع­ گیری کرد و او را به نقد ادبی واداشت. وزیر امور خارجۀ آلمان این شعر گراس را «ابسورد» خواند.
دبیر فر هنگی زوددویچه تسایتونگ، همان روزنامه که نخستین بار به انتشار شعر جنجال­ برانگیز گونتر گراس اقدام کرد در دفاع از شاعر نوشت: جنجالی که شعر در مجامع عمومی اروپائی برانگیخت، نشانگر وضعیت فاجعه ­بار بحث­ های سیاسی است. پنداری دیگر نمی­ شود در مورد دلائل دشمنی ایران و اسرائیل بحث کرد. انگار دیگر مفاهیم سیاسی برای تشریح این امر که اسرائیل، با حمایت ایالات متحده چون ژاندرمی برای همۀ منطقه عمل می­کند و در صورت تجهییز ایران به سلاح هسته­ای این نظم به هم می­ خورد، نداریم.
در عوض تگرگ اتهامات می­ بارد. و چون همیشه این اتهامات دور می­ چرخند و مثل همیشه این اصل دنبال می­ شود که: «دعوا را او شروع کرد». مثل همیشه طرفین با حق دفاع از خود ، حرف آخر را می­زنند.
جنجالی که بر سر شعر گراس بپا شد با صحبت­ های وزیر کشور اسرائیل به اوج خود رسید. این وزیر خواستار بازپس گرفتن حایزۀ ادبیات نوبل از گونتر گراس شد. این خواست آقای وزیر با بیانات پتر انگلوند منشی دائمی آکادمی سوئد پاسخ گرفت. پس از آن مقامات اسرائیلی گونتر گراس را به کشور خود ممنوع­ الورود کردند. به نوشتۀ دبیر فرهنگی زود دویچه تسایتونگ، در فضای عمومی آلمان هم در حال حاضر نویسنده پشتیانی ندارد؛ شاید فقط دو سه تن از اکتیویست­ها از او به دفاع پرداخته­ اند. دیگران، و این دیگران شامل چند صد تن نویسنده و روشنفکر می­ شود، با طرح نظرات خود در رسانه­ ها متفقن بر این نظرند که شعر کذا نباید منتشر می­ شد.

نکتۀ سیاسی نه چندان تازه و خنده ­انگیز:

این که شعر گونتر گراس از سوی محافل دولتی جمهوری اسلامی ترجمه شد و در ایران مثل همیشه خبری چرب و چله شد برای سوءاستفادۀ تبلیغاتی آقایان. جمهوری اسلامی سانسورچی جهانی است و از زمان تأسیس تا امروز دستش به خون بسیاری از اهالی قلم از سعید سلطانپور تا قربانیان قتل­ های سیاسی زنجیره­ ای آلوده است به سانسور و قتل و کشتار و شکنجۀ نویسندگان و آفرینشگران ادبی-هنری در سطح ملی قناعت نکرده و پای تروریستی­ اش را به عرصۀ بین ­المللی هم باز کرده. ماجرای فتوای بنیانگذار این حکومت به قتل سلمان رشدی البته که فراموش نشده و نمی­ شود. این فتوا به گمان بنده ترتیب آقای رشدی را داد چه به نظرم سلمان رشدی پس از این فتوا دیگر سلمان رشدی­ای نیست که زمانی «شرم» یا «بچه­ های نیمه­شب» را نوشته بود. حال عناصر چنین حکومتی چطور شده که یک باره طرفدار شعر شده ­اند و برای خوراک بوق و کرناهای تبلیغاتی خود آن را ترجمه کرده­اند؟ و آن همه چه ترجمه­ ای که مرده­ شور را هم به گریه می­اندازد.

گله های گونتر گراس:

سه بار از ورود به یک کشور ممنوع شده­ ام. نخستین بار این حکم از طرف وزیر امنیت دولت جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) که نامش میلک بود صادر شد.
خود او بود که سال­ها بعد این ممنوعیت را لغو کرد، حتا هنگام ورود منتظره­ ام هم مراقبتی به شدتِ مراقبت از فردی که «عنصر منحط» طبقه­ بندی می­شود، تدارک گرفته بود.
زمانی که همسرم و من چند ماه در کلکته، پایتختی در بنگال غربی زندگی می­کردیم از سفرمان به برمه جلوگیری شد با این توجیه که «نامطلوب» هستیم.در هر دو مورد عرف معمول دیکتاتوری­ها رعایت شد.
حالا وزیر کشور یک دموکراسی، دولت اسرائیل، مرا با ممنوعیت مجازات می­کند با لحنی که یادآور حکم ملیک وزیر است. اما او نمی­توان مانع خاطرات خوشی شود که از چندین سفر به این کشور دارم.
هنوز سکوت صحرای یهودیه برایم کاملن محسوس است. هنوز خود را در پیوندی ناگسستنی با سرزمین اسرائیل می ­بینم.

اما شعر

واقعیت این است که من این شعر را فقط به فارسی خوانده­ ام با دو ترجمۀ مغشوش و البته متفاوت. چند خطی و یا بندی از شعر را به سوئدی خوانده ­ام در خلال خبرها و گزارش­ها که تصورم بر این است که بیشتر ترجمۀ انفورماتیک و ژورنالیستی بود تا ترجمۀ کاری از یک برندۀ جایزۀ ادبیات نوبل. در محافل غربی دیده­ ام که گراس را به خاطر این شعر، از جمله به بزدلی متهم کرده­ اند که قالب شعر برای بیانیه یا اعلامیه­ اش انتخاب کرده برای فرار از مسئولیت پاسخگوئی. آن چه از خواندن دو برگردان متفاوت این شعر به فارسی و نیز برگردان برخی سطرهای شعر به سوئدی در میان انبوه خبرهای مربوط به آقای گراس خواندم به من می­گوید که این شعر بیش از این که شعر باشد یک اعلامیه است. اعلامیه­ ای با این مضمون:
اسرائیل همیشه برای خود حق ممانعت کردن قائل بوده، آشکارا یک حمله به تأسیسات هسته ­ای ایران دست کم در دست طرح ­ریزی است و اسرائیل هم (مانند ایران) اسلحۀ هسته ­ای خود را از انظار بین­ المللی پنهان می­کند.
توماس استینفلد، دبیر فرهنگی روزنامۀ زودویچه تسایتونگ می­نویسد:
«برخورد گونتر گراس با این کشمکش امر دیگری است: گفته می­شود اسرائیل خواستار حمله با بمب اتمی است به منظور انهدام مردم ایران (گزینش واژه­ها احتمالن با تعمد از میان فرهنگ واژگانی جهان سوم صورت گرفته است)، و آلمان نیز متهم می­شود به این که همکار بزدلی است که به اسرائیل زیردریائی­ هائی صادر می­کند که با سلاح هسته­ ای می­شود قطعه­ قطعه­ شان کرد. اما با این حال این شعر، شعری است که با ریتمی لغزنده و سطرهائی شکسته دست کم بیانگر اصالت روحی است که در تنگنا قرار دارد.»
تنها یک شبانه­روز پس از انتشار شعر بنیامین نتانیاهو نخست­ وزیر اسرائیل با طرح پرسشی به این شعر پاسخ داد: این نه اسرائیل که ایران است که صلح جهانی را تهدید می­کند، نه اسرائیل که ایران بود که قول انهدام کشوری دیگر داد، نه اسرائیل که ایران است که به تروریسم مدد می­ رساند، زن­ها را سنگسار می­ کند و همجنس­گراها را به دار می­آویزد.
گونتر گراس با نوشتن شعر، و نه مقاله و اعلامیه، کار نخست­ وزیر را آسان کرد. یعنی با فاصله گرفتن از استدلال و با انتخاب فرم شعر. و پاسخ گراس تکرار ۵ بارۀ ترجیع ­بند «نه ما که آنها» بود. اگر گونتر گراس مطلب خود را چون فریادی از روحی در تنگنا سر داد پاسخ نتانیاهو اعتقاد شاعرانه­ اش در معصومیت اسرائیل بود- با پایانی بدجنسانه. نخست وزیر اسرائیل گفت: گونتر گراس ۶۰ سال در مورد عضویتش در گردان حفاظتی مسلح یا اس اس مسلح Waffen-SS سکوت کرده بود و حالا (با انتشار شعر) آن را نمایان کرد. یعنی آقای نخست­ وزیر بطور غیرمستقیم اشاره دارد که گراس هنوز در موضع حزب فاشیست سوسیالیست­ های ملی است.» از وجوه پرتوطئۀ نخست وزیر اسرائیل که بگذریم حکومت این جناب هم بارها نشان داده است که در برابر انتقاد ظرفیتی پائین دارند، گیریم که هنرمندانش را به دره نمی ریزد، زنانش را سنگسار نمی کند و همجنس گرایانش را اعدام نمی کند.
مقایسه دو ترجمۀ فارسی این شعر که یکی را از سایت رادیو زمانه گرفته ­ام و دیگری از سایتی مخوف، جنگ­ افروز و تفرقه­ افکن بنام «پایگاه خبری الف»، که قبلن هم پایش به «هردمبیلستان» باز شده بود نشان از ذات سانسورمنشی آقایان جیم الف الف دارد. مقایسۀ بخشی از بند نخست شعر در این دو روایت:

روایت رادیو زمانه:

ادعای حق حملۀ پیشدستانه
که می­شود ایرانیانی را که پهلوان پنبه­ ای دروغین به یوغ شان کشیده
و سازمان یافته به شادی و هلهله ­شان واداشته،
نابود کرد؛
چون در سرزمینشان شاید که بمب اتمی ساخته می­ شود!

روایت سایت الف:

موضوع، حق ادعایی در ضربه اول است،
که پهلوان پنبه­ ای آن را به یوغ خود کشیده
و به هیاهویی سازمان­ یافته در آورده
که خلق ایران گویا باید نابود گردد،
چون در حوزۀ قدرتش، ساختن
یک بمب اتمی مورد ظن و گمان است.

ملاحظه فرمودید که در ترجمۀ رادیو زمانه از ایرانیانی صحبت به میان است که پهلوان پنبه­ ای دروغین آنها را به یوغ کشیده. پهلوان پنبه ای که همه می شناسیمش. در حالی که در ترجمۀ سانسورچیان «الف» پهلوان پنبۀ دروغینی که ایرانیان را به یوغ کشیده، تبدیل می ­شود به حق ادعایی در ضربۀ اول که پهلوان پنبه­ ای آن را به یوغ خود کشیده. روشن است که ادعا را نمی­ شود به یوغ خود کشید در حالی که مردم را می­شود. سطرها و بندهای دیگر شعر را هم می توان با هم مقایسه کرد و البته از فرهنگ واژگانی جمهوری چیان اسلامی لذتی وافر برد.

حرف آخر:
برای کسی که در معرض نابودی قرار می گیرد تفاوتی آن چنان نخواهد داشت دانستن این که چه کسی اولین ضربه را می نوازد. واقعیت این است که بر سر جنگ افروزی نه به جمهوری اسلامی ایران می توان اعتماد کرد و نه به دولت اسرائیل. فشار دولت اسرائیل و بستن اتهاماتی از این قبیل که شعر گونتر گراس باعث ایجاد شکاف بین دولت و مردم این کشور شده است از موضع دفاع از آزادی بیان همان اندازه یاوه است که هورا کشیدن های آقایان و خانمان جمهوری اسلامی. واقعیتی دیگر این که در شعر-اعلامیۀ آقای گونتر گراس در همین دو ترجمۀ خام دستانه و متفاوت یک صدا را می توان شنید. صدای صلح طلبی و نفرت از جنگ. این صدائی است که باید رله شود، بلندتر از چیزی که هست بشود تا آن حد که طرفداران جنگ از هر دولت و مذهب و ایدئولوژی که هستند، را متوجۀ پلیدی جنگ و نفرتی که نسبت به آن جاری است کرد. آن قدر تا گوش های سنگینشان بکار افتد!

اصل شعر جنجال انگیز گونتر گراس از سایت زوددویچه تسایتونگ که امیدوارم صاحب خیر و صاحب ذوقی ترجمه ای مناسب از آن ارائه دهد!

دیدگاه‌ها
  1. یه آقاهه می‌گوید:

    استراگون ها و ولادمیرهایی در انتظار پایان جنگ افرزی در انتظار گودو.

  2. محسن نکومنش فرد می‌گوید:

    با سلام
    به نظرم تحلیل منطقی و منصفانه ای بود. دو دولت هر دو با سابقه تروریسم، جنگ طلبی و نافرمانی نسبت به اصول مورد توافق جامعه جهانی ،با هم درگیر شده اند. امیدواریم به خیر بگذرد. تنها تفاوت عمده دو رژیم این است که اسراییل برای اتباع یهودی خود حقوق دمکراتیک را محترم می شمارد. مهمترین اشتراک دو رژیم مذهبی بودن آنهاست.

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s