بایگانیِ ژوئیه, 2012

ترجمۀ سه شعر از شاعر فنلاندی-سوئدی، کلاس اندرشن را در پست قبلی خوانده بودید. مجموعه ای شامل 60 قطعه از این شاعر را به فارسی برگردانده ام که مایلم در فرصت مناسبی به چاپ بسپرم.  اینک ترجمۀ هشت شعر دیگر از این شاعر. در صورت تمایل می توانید در پست قبلی معرفی مختصری از این شاعر را هم بخوانید.

ط. ج

….

”آزادی
نمی‌­تواند به معنیِ آزادیِ
محدود کردن آزادی دیگران باشد”
به آزادی شعر اغلب
به دیدۀ ”آزادی از نیاز”
نگاه می‌­شود
در مفهوم روزمره
برده
بر صاحبش حکم می‌­راند
سگ بر صاحبش
فقرا بر داراها
محکومین به مرگ بر قضات
شعر شکلی از دروغ است
شعر از واقعیت­‌ها پرهیز دارد
و غیرواقعیت­‌ها را
فراتر از واقعیت
می­‌نشاند

شعر را نمی‌­توان خورد
به کار مردم نیازمند نمی‌­آید
بلکه به کار کسانی می‌­آید که کمبودشان
از جنس دیگری است
شعر کاشف دروغ نیست
که خود دروغ است
وقتی که شهرها و ده‌­ها می‌­سوزند
وقتی شالیزار می‌­سوزد
شاعران شمعدان‌­هایشان را می‌­افروزند
و می­‌نویسند: ”آزادی در قلبم می‌­سوزد”
اما قلب سوخته
بوی سوختگی نمی­‌دهد
ده‌­های سوخته برعکس بو می‌­دهند
همانطور که انسان سوخته بو می‌­دهد.

اسکیزوفرنی

آن­جا کسی است که عینکش را گم کرده است.
واقعیت چه غیرقابل نفوذ می­‌گردد.
جستجو چه سرگیجه‌­آور.
آن­ها که از پی او راه می‌­افتند غریبه‌­هایند،
او را نمی‌­بینند.
کمی بعد: صدای خورد شدنِ عدسی­‌ها.
انگشت­‌ها در خرده شیشه‌­ها می­‌گردند. سمج.
هر چه سمج‌­تر!
در همان لحظه
سگ‌­ها بو را می‌­شناسند
و می‌­آیند.

گناه

خون فریاد می‌­کشد و کسی می­‌افتد
قربانی فرصت مزه کردن خون نیافته
اما پیش از آن که قاصدک در قبرستان
نخستین چتر نجات خود را بگشاید
قاتل هم خود را رها کرده است
و هر دو با هم
به سوی زمین فرود می‌­آیند.
علف‌­ها بار دیگر نفس می­‌کشند.

در تلاقی نادرِ گزنه و بنفشه
اضطراب گریزان می‌­شود.
تصور کن در انسان
هرمی تعبیه شود از چاقوهای مرتعش
یا هم اگر نمادهای جانورشناسانه را ترجیح می‌­دهی
تصور کن موشی خوش‌اشتها،
که در بندِ سردابۀ مغز باشد.
فریاد
تنها سوپاپ اطمینانی بی‌­سود است.
طناب و گلوله
قدری سودمندتر.

حکایت سیاسی

حدود نود میلیون سال پیش
یک ماهی ۴ و ۳ دهم متری
پروتوس
یک ماهی دو متری دیگر را
بلعید و خفه شد
پروتوس
در لایه‌­های سنگی پیدا شد در کانزاس ایالات
که زمانی از دریا پوشیده بود
مدفون در گل و لای تۀ دریا
تا به آیندگان
درندگی عظیم خود را اثبات کند.

واژه‌­ها هم مثل عناصر اولیه
والانس­‌های پنهان دارند.
مثل وقتی که واژۀ ناتریم
در واژۀ آب می‌­پرد
تا خنک شود، بی‌­آن که از نتیجۀ پرش باخبر باشد.
این گونه تنش‌­های پنهان، آشکار می‌­شوند.

در لحظات غیرقابل شرحی که مبارزه همچنان جریان دارد
نور تندی منتشر می‌­شود. واژه می‌­تواند خوانده شود.
چنین چیزی می‌­تواند برای دو آدم معمولی هم رخ بدهد
شعر محل تلاقی چنین ملاقاتی است.

از همۀ گل­‌ها
قاصدک (تراکساکوم ولگر) به من نزدیک‌­تر است
قاصدک
همان طور که رزا لوکزامبورگ دربارۀ انقلاب می­‌گوید
اپیدمی پخش می­‌کند
چریک‌­هایش دائمن در حال پیشروی­‌اند
چتربازها بهشت کاپیتالیست‌­ها را اشغال می­‌کنند
به سرسختی باغچه‌­های کارگران
به محض این که وقتش برسد
باد به سختی می‌­وزد
ارتش قاصدک رژۀ طولانی‌­اش را آغاز می­‌کند

مجسمه‌­شناسی برای مدرسۀ ابتدائی

مجسمه‌­های دولتمردان قدیم
در صورت مقتضی به اشکال زیر تقسیم می­‌شوند:

۱) دولت‌مرد نشسته بر:

الف) صندلی بی‌­دسته

ب) صندلی دسته‌­دار

پ) سنگ قبر

ت) اسب

ث) الاغ *

ج) حیوانی دیگر *

۲) دولت‌مرد ایستاده، بر:

الف) زمین

ب) سکو

پ) ”میز”

ت) صندلی دسته‌­دار یا بی‌­دسته

ث) پایه

ج) اسب یا حیوانی دیگر *

۲ الف ـ ج) با دو دست آویخته

۲ الف ج) با دست راست​چپ بر سینه

۲ الف ـ ج) با هر دو دست بر سینه

۲ الف ـ ج) با دست چپ​ راست در جیب شلوار​ پالتو

۲ الف ـ ج) با هر دو دست در جیب شلوار​ پالتو

۳) دولتمردان درازکش**

 ———————————————————

*نادر

**هنگام اغتشاش، انقلاب و غیره.