بایگانیِ آوریل, 2014

ابتدا باید از خواننده های نازنینم که در مدت غیبت طولانیم (نزدیک به یک سال میشود که وبلاگم را تازه نکردم) سپاسگزاری کنم که همیشه جویای حالم بودند و البته جویای قصه ها و شعرها و مطالب ادبی که روال اصلی کار هردمبیلستان است. بطور مختصر بگویم سالی که بر من گذشت سال تلخی بود با مرگ نزدیکترین کسم و نیز مرگ دوستان ارزشمند و همراهم. این ها خود به تنهائی برای از پا در آوردن گنده تر از من هم کفایت می کرد. از این ها گذشته در پی دسیسه ها،  نیرنگ بازی ها و ایرانی بازی های همکاران سابقم در بخش فارسی رادیو سوئد کارم را هم از دست دادم که خود مزید بر افسردگی هام بود. هنوز بطور کامل از پس رنج های ناشی از همۀ این ها بر نیامده ام. از دوستداران بوکاوسکی که بسیار جویای ترجمۀ آثارش بودند عذر می خوام که پس از یک سال ننوشتن تازه دارم از مطلبی می نویسم که بسیار دور از حیطۀ علاقه این دوستان و بسیاری از خوانندگان است، اما از همه می خوام که با صبوری مطلب زیر را بخوانند. شاید در این مطلب جا جا اثراتی از درد شخصی باشد، اما برای شخص خودم جنبه های اجتماعی مطلب مهمتر است.
پیش از هر چیز باید اذعان کنم که ممکن است این برخورد شخصی تلقی بشود. از نظر من چندان ایرادی هم ندارد، چرا که ماجرا بخواهم یا نخواهم دارای جنبه ­های شخصی است. بدین معنا که این خانم گزارشگر به همراه همسر، همزاد و کپی مردانۀ خود بیش از ۶ سال زندگی را بر من، به عنوان همکار، تلخ کرده ­اند، تا جائی که کارم به افسردگی کشید و جالب تر این که وقتی در اثر بیماری مدتی در مرخصی بودم پس از بازگشتم به کار با عَلَم کردن غیبت موجه استعلاجیم، مجدانه تلاش می­ کردند که من را از کار حذف کنند. اگر آن زمان به دلیل حضور مسئولانی که طی کار طولانی با این خانم مثلن ژورنالیست با جنبه ­های تحریف­ گر و نیرنگ ­آمیزشان  آشنا بودند و حنای دروغ و دبنگشان برای آن­ها بی­رنگ بود، چند سال بعد با سوءاستفاده از ناآگاهی، بی ­کفایتی و بلاهت مدیریت جدید، با همدستی دو تن ایرانی دیگر که در دستگاه مشغول کار بودند (یکی از آنها هنوزم در آن دستگاه است) و نیز همکاری عناصری از خارج از محیط کار مثلن آقائی که خود را برادر همین زینت خانوم معرفی می­ کند (البته با نام خانوادگی متفاوت) و یک ناشر ایرانی و عیالش که گویا برای تصدی پست ریاست ادبیات تبعید به سوئد صادر شده توانستند مرا حذف کنند و به جای من یکی از عناصر سایت استکهلمیان دات کام  را بکار گماردند.
فارغ از هر شائبه ­ای بگویم که از نظر من حذفم از بخش فارسی رادیو سوئد، گذشته از جنبه­ های سیاسی که دارد، -فرصتی اگر دست داد در آینده چنین جنبه ­هایی را خواهم شکافت- در درجۀ نخست ریشه در حسادت، تنگ ­نظری، تٌنٌک ­مایه ­گی و تمامیت ­خواهی این خانوم مثلن ژورنالیست و شوهرش داشت. تنگ­ نظری­ ای که با اِعمال بی­ رویه و بی­ حد و مرز آزار و اذیت ­های سادیستی همراه بود.
اگر مدیریت بی­ کفایت بخش بین ­المللی رادیو سوئد به راحتی فریب این زوج و دستیاران شان را خوردند، مطمئن هستم که بسیاری از کسانی که این سطور را می­ خوانند به ماهیت پر نیرنگ آنها پی برده یا می ­برند. اما مطلب:

تجربۀ دراز مدت کارم در رادیو سوئد به من حالی کرده است که زینت السادات هاشمی پوراصل که بیش از بیست سال است با نام هنری زینت هاشمی خبرنگار رادیو سوئد است، از هر فرصتی برای این که خودی بنماید استفاده می­ کند، فارغ از این که چنین اشکالی از خودنمائی  ممکن است به ضد خود تبدیل شود و تمسخرآمیز باشد و بدتر از آن توهین به شعور مخاطبان. تا آنجائی که دامنۀ چنین تمسخری به این خانم برمی­ گردد، مسئله شخصی می­ شود  و کوچکترین ربطی به بنده ندارد. اما وقتی که چنین رفتارهای تمسخرآمیزی در رادیو انعکاس پیدا کند، مسئولیتش با چه کسی است؟
به دو گزارش نسبتن تازه را از این بانوی مکرمۀ پرمکر نظری می­ افکنیم تا بنمائیم که عوام­فریبی ایشان حد و مرز نمی­ شناسد. این دو گزارش در پی سفر وزیر خارجۀ سوئد به ایران از بخش فارسی پخش شده و من آن­ها را در سایت رادیو سوئد دیده ­ام. البته که سفری دیپلماتیک در این حد جای آن دارد که در رأس خبرهای بخش فارسی قرار بگیرد. باید بخش فارسی طوری عمل کند که در این زمینه منبع دیگران قرار بگیرد. اما دریغ که کمبودهای شخصیتی این بانو فرصت­ ها را می­ سوزاند. چرا که باید هر رویدادی در جهت خودنمائی زینت خانم که زمانی خود را ملکۀ پژواک! می­ خواند قرار بگیرد. اگر این خانم فقط لحظه ­ای می ­توانست خود را از بیرون تماشا کند یا این که ذره ­ای تواضع داشت می ­توانست بفهمد که با آن حد دانشی که از زبان سوئدی ­دارد حریف این میدان نیست. با اندکی شعور باید می­ فهمید که حتا با امکانات امروز بخش فارسی، هر کسی، غیر از او (حتا عیالش) برای چنین مصاحبه­ ای موجه­ تر بود. اما زینت خانم جنون اشتهار دارد آن هم به هر قیمتی که شده باشد.
البته باید حرفم دربارۀ حد زبان و شعور این خانم را مستند کنم به این خاطر درخواست می ­کنم که فایل صوتی زیر را تا آخر بشنوید، که خالی از تفریح هم نیست.

برای آن دسته از خواننده­ هایی که به زبان سوئدی آشنائی ندارند مختصرن عرض کنم که داستان از این قرار است که زینت خانم ظاهرن همراه با عده­ای برای اعتراض به وزارت خارجۀ سوئد رفته. فردی که با مسئول دفتر (احتمالن مسئول روابط عمومی) صحبت می ­کند به گفتۀ خود یکی از مادران داغدار است که ظاهرن سخنگوی جمعی است که قرار است در اعتراض به شرکت سوئد در مراسم تحلیف احمدی­ نژاد (مربوط به دورۀ دوم ریاست جمهوری ایشان) تظاهرات کنند. زینت خانم که با لغت ­پرانی تظاهر به نشان دادن همراهی با تظاهر کننده­ ها دارد. این تظاهر در اواخر فایل صوتی با رهنمود دادن به تظاهر کننده ها به اوج می رسد. ترجمۀ گفته ­های ایشان:

–  من از بخش فارسی هستم. ما به فارسی برنامه پخش می ­کنیم

–  به نگهبان نگفتید

– نه من بهش گفتم

– که از رادیو سوئد هستید؟

–  بله

– اوکی!

همین پرسش و پاسخ کوتاه صرف نظر از حد زبان سوئدی خبرنگار نشان از این دارد که بانوی محترم تا چه اندازه در حرفۀ خود بی حساب و کتاب است. به هر حال صحبت ­های سخنگوی تظاهر کننده ­ها که بخوبی علت حضورش را بیان می­ کند با لغت ­پرانی-لغت ­رسانی زینت خانم همراه است. هر چند از پرسش­ های متقابلی که مطرح می­ کند بر می ­آید که از پاسخ ­های وزارت خارجه چیز زیادی دستگیرش نشده. (این جور مصاحبه­ ها در عرف خبرنگارها مصاحبۀ روز بخیر دسته بیل! نام دارد). پرسش ­های زینت خانم به این شکل ادامه پیدا می­ کند:

–  می ­دونید تو ایران چه خبره؟

–   (با خنده) ما خیلی دقیق می­ دونیم تو ایران چه خبره، مسائل آنجا را مرتب دنبال می ­کنیم.

–    فرقی نمی­ کنه آنجا تو ایران چه می ­گذره؟

–   همانطور که گفتم (در پاسخ به سخنگوی تظاهرکننده ­ها گفته بود) حضور ما در مراسم تحیلف روشی است برای برقراری روابط دیپلماتیک و از این گذشته باید بگویم که تنها سوئد نیست که در این مراسم شرکت می­ کند.

– کارل بیلت حالا کجاست؟ می­گویند کارل بیلت هم در مراسم شرکت کرده است!

–  نه نه… اصلن. او در مرخصی است و الان در مسکن تابستانی خود در بالکان است.

–          ………………..

حال تصور بفرمائید چنین خبرنگاری! قرار است با همان کارل بیلتی که زمانی او را بر اثر شایعه ­ای خود ساخته (حضور در ایران) از مسئول روابط عمومی طلب می­ کرد، پس از سفرش به این کشور مصاحبه کند. نتیجه آش در هم جوشی می­ شود که ملاحظه می­ فرمائید:

گزارش بخش فارسی رادیو سوئد از سفر کارل بیلت به ایران

به این موضوع کار ندارم که این بانو پس از پخش برنامه، کلی در شکل اولیۀ گزارشی که داده تغییرات ایجاد کرده و آن بخش از حرف ­های برنامه­ پر کن که دربارۀ کنفرانس مطبوعاتی بوده را  حذف کرده است. البته خوب هم هست که حذف کرده چون فضل ­فروشی ­اش دربارۀ پدیدۀ کنفرانس مطبوعاتی باز هم توهین مستقیم به شعور مخاطب بود. اما این توهین و دست کم انگاریِ مخاطب را هر وقت در برنامه ­های بخش فارسی و مخصوصن کارهای این بانو و همسرش بگردی پیدا می­ کنی و نمودی چنان بارز دارد که با ماست مالی بر یک موضوع از نظرها پنهان نمی ­شود. یک نمونه از عوام فریبی ایشان در صفحۀ رسمی فیس بوک بخش فارسی منعکس است:

دوستان گرامی صبح روز پنجشنبه ی شما بخیر، بعد از چند روز تلاش روز گذشته موافقت شد که من امروز مصاحبه ای داشته باشم با وزیر امورخارجه ی سوئد ، کارل بیلدت. اگه شما هم پرسش خاصی از ایشون دارین اینجا بنویسید که در صورت امکان با او در میان بگذارم. با سپاس از شما زینت هاشمی

کسی باید بپرسد که:

چند روز تلاش برای چی؟ روز گذشته چه کسی موافقت کرد؟ اگه اون طور که بعدتر می نویسید برای شرکت در یک کنفرانس خبری بوده که تلاش چند روزه لازم نیست. تا آن جائی که ما آدمای غیرحرفه­ای می دانیم راهش اینه که به موقع و سر وقت، باور کنید این مهمه که سر وقت باشه، با روابط عمومی وزارتخانۀ مربوطه تماس گرفته بشه و به عنوان گزارشگر رادیو سوئد یا اعضای خانواده نام خودتونو برای شرکت ثبت کنید! این یعنی همان کاری که باید ۴ یا ۵ سال قبلش در مصاحبه با روابط عمومی وزارت خارجه می­کردید (ر. ک. فایل صوتی بالا). اما انگار حق با آن ضرب ­المثل سوئدی باشد که به سگ پیر نمی ­شود شیوۀ نشستن آموخت!
در مصاحبه ­ای که با کارل بیلت یا بقول خودشان کارل بیلدت داشته تنها یک جمله از پرسش­ های خود را در برنامه کارسازی کرده­ اند که باز به حد کافی گویای سطح دانش و شعورشان است. آنجائی که می­پرسد: «می­ تونن اونا را اعدام کنند؟» به این کار ندارم که در همان گزارشی که خود تنظیم کرده وزیر خارجۀ سوئد پیش از طرح این پرسش (که اگر بخودی خود ابلهانه نباشد فرمول بندی ابلهانه ­ای دارد) به آن جواب داده بود (ر.ک. مصاحبه با کارل بیلت)
در مجموع این مصاحبه نه موضوع جدیدی برای مخاطب دارد و نه زاویه ­ای نو. دربارۀ مواضع وزارت خارجۀ سوئد در قبال ایران بیش از هفت سال است که آقای بیلت در شیپور دیالوگ انتقادی دمیده و همواره در حرف بر پایمال شدن حقوق بشر در ایران موضعی ثابت داشته. اگر مثلن خبرنگار بی ­بی ­سی در همین رابطه دست کم یکی دو زاویۀ تازه از برخورد به مواضع سیاسی دولت سوئد در قبال ایران دارد، زینت خانمِ ما در مصاحبه فقط بی­اطلاعی، زبان نفهمی و حد ­شعور سیاسی خود را به نمایش گذاشته که چنین نمایشی به نظر من باز هم توهین مستقیم به شعور مخاطب است و مسئولانش باید برای پخش چنین اراجیفی پاسخگو باشند!

گزارش بی ­بی ­سی از سفر بیلت به ایران

گزارش دومی که بانوی جورنالیست با استفاده از سفر بیلت به ایران فراهم کرده، گفتگویش با یک خبرنگار رادیو سوئد است. شاید مشاهدات این خبرنگاربه کمک پرسش ­های درستِ متقابل مصاحبه ­گر می توانست تا این حد باسمه ­ای و کلیشه ای از آب در نيايد. اما چه سود که امکانات زینت خانوم بیش از این نیست و از آن بدتر این که این خانم از فرصت بدست آمده در راه خودنمائی ­ای استفاده می­ کند که ممکن است فقط چند تنی را با حد شعوری خود، راضی کند. این گزارش به نوعی خودافشاگرانه ­تر از گزارش اولی است. از نکته ­های آگنتا رامبری که بگذریم نکته ­های خود زینت خانم معرکه اند. ایشان می ­نویسد:

گزارش سفر آگنتا رامبری به ایران

 پیش از طرح پرسش هایم، مانند آغاز گفتگویم با کارل بیلدت، می گویم که به او حسودیم می شود که او توانسته به ایران برود اما من نمی توانم.

دو نکته در این جملۀ کوتاه مستطر است که در نگاه اول مشخص نیست چرا باید شنونده­ ها از فضیلت­ های اخلاقی خانم جورنالیست مان آگاه شوند: یکی این که آدم حسودی نیست دیگری این که به ایران سفر نمی­ کند. به این هم کار ندارم که در گفتگو با کارل بیلت خلاف آن چه می نویسد این نکته وجود ندارد که:

 «پیش از طرح پرسش هایم، مانند آغاز گفتگویم با کارل بیلدت، می گویم که به او حسودیم می شود…»

در مورد حسادت این خانم همانطور که در بالا اشاره رفت بنده بیش از ۶ سال از طرف این خانم و شرکایشان، تحت آزار و اذیت، مزاحمت، دسیسه و سیاه­ نمائی بوده­ ام و چنین آزار و اذیت­ هایی تا حذف من از رادیو سوئد ادامه داشت. در این سال­ ها بسیار شاهد این بودم که ایشان مجدانه زیرآب دیگران را هم می­ زنند و در حسادت کردن به جوانانی که حتا کوتاه مدت برای کارآموزی می ­آمدند نیز کوتاهی نکرده است. در بین این جوانان افراد شایسته ­ای بودند که به لحاظ سنی شاید نوۀ این خانم محسوب می ­شوند. ایشان ضمن نواختن زیرآب دیگرانی که لیست نامشان چندان هم کوتاه نیست، میدان را برای کار کسانی فراهم می­ کردند که به لحاظ شعور و سطح دانش چیزی از خودشان بیشتر نداشتند.

در این سال­ها همین افراد وقت پابلیک سرویس را صرف خزعبلاتی کردند که یک مورد برجسته از آن را می­ آورم:

در ویکی پدیا

این گزارشی است که از رادیو سوئد پخش شده است. ملاحظه می ­فرمائید که گزارشگر نوسواد که نسبت فامیلی هم با خانوادۀ زینت خانوم دارد، مطلب را غلفتی از ویکی­پدیا دزدیده و به خورد خلق ­الله داده ­ا ند! لازم است توضیح دهم که این اگر چه موردی است برجسته اما تنها مورد نیست و بعدها اگر حوصله ­ای باقی ماند در این باره هم مفصل ­تر خواهم نوشت.
به هر حال بنده امروز می­ توانم ادعا کنم که در این سن و سال که هیچ جذابیتی برای بازار کار ندارم با توطئه ­چینی و لجن ­پراکنی مدام و بی وقفۀ این بانو که کلاهبردارانه نقش دایۀ مهربان هم بازی می­ کند، کار خود را از دست داده ­ام.
از آن جائی که ایشان رادیو سوئد (یعنی پول مالیات بنده و شما) را دارد و در این بلندگو تبلیغ سجایای اخلاقی خود می­ کنند لازم دانستم حتمن دربارۀ این اخلاقشان خواننده ­هام را آگاه کنم. در مورد ادعای دومشان یعنی سفر نکردن به ایران حرف زیادی نمی ­توانم بزنم. فقط نمی ­دانم چرا باید مخاطبین پابلیک سرویس از این موضوع خبردار شوند. آن هم مخاطبینی که شمار بالائی شان به زادگاه خود تردد می کنند. پرسش را نه خطاب به این خانم و همسرشان که همیشه جواب ­های ایز گم کن در آستین دارند که خطاب به رئیس شان، آقای اینگمار لوفگرن Ingemar Löfgren که معمولن پاسخشان «من خبر ندارم!» است، مطرح می­ کنم.

پس از تحریر:
دوستی نظری در فیس بوک بر این خبر نوشته بود که یک نکتۀ دیگر را غیرمستقیم یادآور شد. به هر حال برای مستند کردن نظر این دوست باز هم شاهکاری از این خانم را از لحاظتون بگذرونم. به ترکیب بدیعِ «خودکشی انتحاری» در خبرنویسی خانم توجه کنید: