بایگانیِ مه, 2014

فرض کنید شبی تازه چشماتون گرم خواب شده باشه و ناگهان از کامپیوترتون دلینگی بشنوید. فرض بفرمائید اولش خودتونو بابت فراموشی چند بار لعنت کنید و بعد چند لحظه پیش خودتون فکر کنید نکنه کسی کاری داشته باشه. با لحافی که عینهو دکتر محمد مصدق در دادگاه لاهه دور خودتون پیچیدین بلند می شوید و می بینید ناشناسی است که پیام داده. کسی با اسم عجیب شمد (بر وزن ممد) لاوری پرسشی دربارۀ نام خانوادگیتون کرده و احتمالن آن یک دقیقه ای که  داشتی فکر می کردی منتظر مانده و بعد یک گل و یک شکلک خداحافظی فرستاده و رفته. آیۀ شریفۀ کون لقش نک زبونتونه که اسمی را بجا میاری؛ لاور که اسم روستائی اشت در ولایت. دلت نمیاد این شمد خان که بعدش معلوم می شود از سربازان دیژیتال امام زمان است را بی پاسخ بگذاری. اصل ماجرا را خودتون توی فایل پی دی اف ضمیمه بخوانید:

پی دی اف مکالمه با شمد لاوری

عجیب که نه، چرا که بزرگی گفته فقط ابله ها تعجب می کنند. این هم که برد سربازان امام زمان از لاور که روستای کوچکی است در هرمزگان تا استکهلم ما میرسه هم جای تعجب نداره. دنیای وسیع ارتباطاته. فقط می تونی خوشحال باشی اون تیغی که شمد خان لاوری وعده شو میده که از گردنت بگذرونه هنوز بردش کوتاهه. تازه سرباز خان دیژیتال امام زمان که به نحوی عذر موجهی داره. گذشته از این که مأموره و معذور، احتمالن در اصطبل جمهوری اسلامی چندان امکاناتی برای رشد نیافته. اما هر چند قرار گذاشتم که به گفتۀ آن بزرگ که؛ «فقط ابله ها تعجب می کنند» پایبند باشم این یک مورد را می خواهم تخطی کنم و تعجب کنم از این که در این استکهلم هم مورد چنین آزارهائی بوده ام. آن هم نه از طریق نت که رو در رو و بدتر از آن از سوی دو همکار ژورنالیست و یکی از پادوهایشان و از همۀ این ها بدتر در بخش فارسی «رادیو سوئد»!