بایگانیِ ژوئن, 2014

نامه‌ای است سرگشاده که دوست شاعر و نویسنده‌م به‌روژ ئاکره‌ئی در زادگاه خود اربیل به وزارت پیشمرگۀ حکومت اقلیم کوردستان نوشته و در شمارۀ ٢٠١٤​-٦​٢٩ روزنامۀ هەولێر چاپ آن دیار منتشر شده. به‌روژ پس از تجربۀ سال‌ها تبعید و دربدری در ایران، اتحاد جماهیر شوروی آن روز و سوئد پنج شش سال است که به دیار خود بازگشته. می‌گوید زندگی کردن در هر جایی هزینۀ خاص خود را دارد و آن گونه که از نامه‌اش بر می‌آید از پرداخت این هزینه‌ در خانه‌ای که کودکی شیطان هر روز به کوردی به او صبح بخیر بگوید و به این زبان بنویسد و به این زبان منتشر کند، راضی است، راضی‌تر. عکس بیست و چهار سالگی نویسنده و از دوره ای است که او به نیروهای پیشمرگه پیوسته است، مطلب را خود از کوردی به فارسی برگردانده.

barok

بە: وزارت پیشمرگە حکومت اقلیم کوردستان

من صدای هواپیماها و گذشتن از مرز را در زیر باران «شیوەرەش» و «پیران‌شهر» بە خاطر دارم، کە شب بود. اردوگاە‌ها و شهرها و فرار و کار و تحصیل و زندان‌های ایران را نیز بە خاطر دارم، کە تاریک بودند. گرسنگی و پیشمرگەها و زخمی‌های کوە را نیز بە خاطر دارم کە همیشە خستە بودند، اما لبخند می‌زدند. گذشتن از گردنەی «حیران» را نیز بە خاطر دارم، کە باز هم شب بود و ما فکر می‌کردیم پشت چرا‌غ‌های روبەرو «باکو» است. یخ زدن استخوان‌ها و دویدن در تونل‌های سوئد را نیز بە خاطر دارم، کە سرما و تاریکی دنبالم می‌کردند ایستگاە بە ایستگاە، شب بە شب… تا.. همین محلە، در وطن خودم، کە گرفتاری‌ها و دردسرها و کمبودها و هزاران چیز دیگر دارد… اما صدای صبح کوچە، بە کوردی بیدارم می‌کند. من پنج سال است بی‌هیچ ترس و دلهرەای، در کنار فروغ و با کتاب‌هایم در خانەای زندگی می‌کنم کە دو کبوتر در ایوانش هر بهار لانە می‌سازند. و پسرک شیطان همسایەمان هر وقت روز کە می‌بیندم، می‌گوید: «صبح بخیر. خوبی عمو؟»
پس: این خانە، اگر بە آن حملە شود، از پشت میز بلند خواهم شد، قلم را زمین خواهم گذاشت و دفاع خواهم کرد. از کتاب‌های خانی، محوی، نالی، طیران، مسعود محمد، ملا شوکر و تألیفات بشیر موشیر… از نوشتەهای بی سروتە خودم، کە شب و روز زیر و رویشان می‌کنم، از این خاک، کە در گوشەای از آن بنشینم و بی‌هیچ ترسی، گلشیری و فروغ و مولانا را بە کوردی بنویسم… از صبح بخیر گفتن‌های پسرک شیطان همسایە، از لانەی کبوترها در ایوان خانە، از واژەهایی کە بە کوردی می‌نویسم و بە کوردی خواندە می‌شوند… پس من از این لحظە دیگر یک پیشمرگ خانەنشین نیستم. و جنگ نە، اما دفاع خواهم کرد.
دوشادوش شما. این جا. بر همین یک وجب خاک.

با نهایت احترام
بەڕۆژ ئاکرەیی
٢٨​٦​٢٠١٤

اربیل​ کوی نویسندگان

منتشرشدە در: روزنامەی هەولێر ٢٠١٤​٦​٢٩