بایگانیِ مارس, 2019

ظاهراً سرانجام پس از چند سال ماندن در هزارلای ارشاد اسلامی ترجمۀ فارسی کتاب جوزف لادا عاقبت بخیر شد و آراسته شد به حلیۀ طبع که خبری خوش بود که به تازگی رسید، هر چند خود کتاب هنوز به دستم نرسیده و گویا در راه است.  ظاهراً ناشر، نشر کارگاه اتفاق، علاوه بر دوندگی‌های چندین ساله برای گرفتن اجازۀ انتشارش سلیقۀ تمام به خرج داده و کتاب را طبق شرط اولیه به هیئت اصل کتاب که حدود شصت هفتاد سال پیش برای نخستین بار در چکسلواکی آن روز چاپ شده در آورده، کاری که با توجه به قطع غیرمعمول کتاب و نقاشی‌های رنگی داخلش، مطمئناً هزینه‌ای بیش از معمول به ناشر تحمیل کرده که امیدوارم با فروش کتاب دست کم این بخش از زحمات ناشر جبران شود.

نویسندۀ چک، جوزف لادا را اگر نه به خاطر آفرینش‌های ادبی که برای تصویرگری استادانۀ کتاب «شوایک سرباز ساده دل» اثر معروف یاروسلاو هاشک می‌شناسیم. معروفیت این نویسنده بیشتر به خاطر تصویرسازی کتاب‌هاست. اگر اصرار داشتم که فارسی کتاب حتی الامکان به شکل اصلش باشد بیشتر برای حفظ تصاویر کتاب به شکل اصلی بود. «میکش گربۀ سخنگو» داستانی است شیرین از سرگذشت خارق‌العادۀ گربه‌ای که یاد گرفته مثل آدم حرف بزند. نه تنها یاد گرفته که مثل آدم حرف بزند که به دوستان خود که خوکی است پاشیک نام و بزی است بوبش نام و کلی از حیوانات مزرعه حرف زدن یاد داده. ادارۀ سانسور اسلامی انگار از حضور پاشیک، دوست صمیمی قهرمان داستان دلخور بوده. به نظرش خوک حیوان کثیفی است که نباید توی داستان باشد. بقیۀ خوک‌هایی که توی داستان‌های دیگر چاپ شدند و می‌شوند هم انگار به آن‌ها مربوط نبود. لابد مثل پاشیک ما بچه مثبت نبودند تو بقیۀ داستان‌ها. من می‌توانم بپذیرم که گوشت خوک را به هر دلیلی نخورند. که تشویقشون هم می‌کنم، تشویق شون می‌کنم که اصلاً گوشت هیچ زبان‌بسته‌ای را مصرف نکنند. اما این که خوک چون از نظر برخی موجودی است نجس نباید توی داستان باشد دیگر شامورتی بازی ادارۀ سانسور اسلامی است.

به هر حال گویا کتاب‌های چاپ شده را پست کرده‌اند، امیدوارم که توی این هفته به دستم برسند.

گویا ناشر کتاب گویای اثر را هم با اجرای ماندانا کریمی منتشر کرده یا در دست انتشار دارد، هر چند خودم هنوز ضبط شدۀ آن را نشنیده‌ام اما اطمینان دارم اجرایی است شنیدنی، آمین!

Advertisements