بایگانیِ دستهٔ ‘ادبیات ایران’

منتشرشده: 14 فوریه 2019 در ادبیات ایران
برچسب‌ها:, ,

mardröm

سر و ته شده
این روزگارِ یک شاهی سی صنار،
سوار بر آدمِ مراد
خر
با تبر
بر کندۀ صنوبر
اذا زلزله تُل… می‌خواند
و خُرخُرِ مستانه
خِرخِره‌ام را می‌جود
خوره می‌شود
به جانم می‌افتد
به جان شما!

سرگین غلطانک‌ها
با سماجتی در خورِ رشک
تمام راه را به وزوزی آراسته‌اند
و دست‌های غیب
تاقِ نصرت بسته‌اند
با خاری که پسرِ مریم را
تاج گذاشتند بر سر
ارواحِ پرفتوتِ اجدادشان؛
وحی را
همان دمِ در
در گوشم کردند به تلقین
که تو ابن الفلان
وارث رنج‌های پدر می‌شوی
و کابوس‌های مادر را
نفس خواهی کشید از این پس.
و از آن پس
کابوس‌ها به جانم افتادند
به جانِ شما!

بر پرده‌ای سفید
در تقلا
زبانشان
بی کم و کاست و بی زیرنویس
همیشه زبانِ مادری بود
و بود و بود و بود
گس و سکرآور
و در گیر و دار
گیراتر.

از منجنیق عذاب
تا خندقِ بلا
تنها تَلقِ جام
فاصله بود
و هر جرعه
زهر هلاهلی
که به جانم نشست
به جانِ شما!

Advertisements