بایگانیِ دستهٔ ‘یادداشت ها’

اين كه مدت هاست نرسيده ام اين بلاگ را تازه كنم بيشتر به گرفتاري هاي شخصي ربط دارد و كمبود وقت. خود اين منتقل كردن نوشته به هردمبيلستان هم كم وقت نمي گيرد. با اين حال مي خواهم مثل هميشه گاه گاه اين وبلاگ را بي هيچ آدابي و ترتيبي تازه كنم. مطلبي كه خواهيد خواند خلاصه اي است از يك مقاله در آخرين شماره ي مجله ي سوئدي اورد فرونت Ordfront در مورد قوم هزاره به فتح ه. مطلب به لحاظ اطلاعاتي براي خود من جالب بود، اميد كه براي شما هم باشد. يا حق!

نوشته ي حبيب رزم جو

ترجمه و تلخيص: طاهر جام برسنگ

کابل- زن های افغان. عکس: مریم ابراهیمی
کابل- زن های افغان. عکس: مریم ابراهیمی
كشور سوئد انتخاب سرنوشت سازي در برابر خود دارد. اگر سياستمداران و نهادها بر سر قوانين سختگيرانه ي جديدي كه در طول سال ٢٠١٦ به مرحله ي اجرا در آمد، اصرار بورزند، بايد هزاران تن از پسرها و مردان جوان را اخراج كنيم به جائي كه كشته، ربوده، به برده گي گرفته شوند و يا اين كه تبديل به سربازهائئ گردند براي طالبان يا ديكتاتور جنگ طلب، بشار الاسد. براي درك موقعيت، بايد اين موقعيت را هم در سوئد و هم در أفغانستان، پاكستان و ايران مورد بررسي قرار داد. موقعيت قوم هزاره بايد درك شود.

 

سال ها قتل عام و تبعيض، ميليون ها نفر از مردم هزاره را آواره كرده است. بسياري از مردم اين قوم در دو كشور همسايه ي ايران و پاكستان و به تازه سال ها قتل عام گي در همه ي جهان پراكنده اند. هزاره ها نه در پاكستان مورد استقبال بوده اند و نه در ايران. در سال هاي اخير، زنجيره اي از حملات غير قابل درك مسلحانه، عليه مردم هزاره در پاكستان روي داده است. آماج اين حملات بيشتر شهر كويته بوده كه در نزديكي مرز أفغانستان قرار دارد و چندين نسل از خانواده هاي هزاره، سال ها در اين شهر مي زيسته اند. بسياري از جمعيت هزاره ي شهر در مناطق محاصره شده زندگي مي كنند كه ترك آن مناطق برايشان خطر مرگ دارد.
در دهه ي نخست سال ٢٠٠٠ بيش از هزار نَفَر از آن ها در پاكسازي هاي قومي توسط نيروهاي افراطي مذهبي از يك طرف و ملي گراهاي بلوچ از طرف ديگر، به قتل رسيدند و شمار بيشتري مجروح شدند. خبرهاي اندكي از اين قتل عام آرام و طولاني مدت به رسانه هاي غربي راه پيدا كردند. اين اواخر پاكستان مشغول اخراج صدها هزار هزاره به أفغانستان است.
در ايران صدها هزار هزاره ي فاقد برگ هويت زندگي مي كنند بدون كوچك ترين امكان براي برخورداري از اجازه ي اقامت يا برابري حقوقي با ايراني ها. هزاره ها شهروندان درجه ي دومي هستند كه بطور نظام مند مورد تبعيض قرار مي گيرند و اگر كاري به آن ها داده شود، سنگين ترين شغل هاست با كمترين دستمزد. آن ها به اشكال ديگري نيز مورد آزار هستند. اخيراً گزارش هايي حكايت از اين داشته اند كه جوانان هزاره كه فاقد برگ هويت هستند از سوي حكومت ايران به سوريه فرستاده مي شوند تا در جنگ اين كشور در نيروهاي بشار الاسد، طعمه ي گلوله هاي توپ شوند.
در اواخر سده ي ١٨٠٠ نيز، در نخستين قتل عام هزاره ها، أفراد اين قوم بيشتر به كشورهاي همسايه گريخته بودند. امير عبدالرحمان حاكم آن زمان أفغانستان بود كه آن ها را خانه راند. البته كه ارقام دقيق نيستند اما بر أساس آمار بيش از ٦٠ درصد از هزاره ها از مناطق خود رانده شدند و شمار نامعلومي به قتل رسيدند و يا به برده گي گرفته شدند. اين آغاز پيگردي است كه دامنه اش به زمان ما كشيده شده است. شديدترين دوره ي اين پيگرد زمان حكومت طالبان بود كه هزاره ها در آن زمان چندين بار قتل عام شدند. يكي از اين قتل عام ها در سال ١٩٩٣، در شهر كابل و در محله ي افشار كه بيشترين جمعيت آن هزاره ها بودند، روي داد. نمونه هاي ديگر قتل عام هايي هستند كه طالبان در سال ١٩٩٨ در مزار شريف و باميان راه انداختند.
مسئله اي كه كمتر شناخته شده اين است كه هزاره ها هر سال توسط واحدهاي مسلح قوم كوچي كه يك ايل پشتون است مورد حمله قرار مي گيرند.
افزون بر جنگ و فقر، تبعيض قومي، تهديد به مرگ و آزار و اذيت عواملي هستند كه باعث شده اند تا بيشترين كودكان پناهجوي افغان، هزاره ها باشند. عده اي از آن ها از أفغانستان مي آيند، برخي زماني كه بسيار كوچك بوده اند از سرزمين خود گريخته اند و بسياري در پاكستان و ايران، متولد و بزرگ شده اند.
پس از سقوط حكومت طالبان در سال ٢٠٠١ هزاره هاي أفغانستان جهت مبارزه براي حقوق اجتماغي، خود را سازمان دادند. در سال ٢٠١٥ پس از اين كه يك دختر ٩ ساله ي هزاره سر بريده شد، موج بزرگي از اعتراض براه افتاد. جسد اين دختر كه تبسم نام داشت به همراه پيكر هفت هزاره ي ديگر، سه زن و چهار مرد در كنار هم يافته شد. اين جنايت توسط نيروهاي دولت اسلامي (داعش) انجام شد. هزاره ها از مدت ها پيش براي ترك مناطق زيست خود در راه ها، با خطر مرگ روبرو بوده اند، خطري كه در چند سال اخير بيشتر شده است. مردهاي مسلح طالبان و «دولت اسلامي» كه فعاليت خود را در سال هاي اخير در أفغانستان افزايش داده اند، به دلخواه اتوبوس و اتومبيل ها را در اين راه ها، متوقف كرده، مسافران هزاره را پياده و در محل اعدام مي كنند. شمار زيادي از چنين حملاتي درچند سال اخير روي داده اما ماجراي تبسم، هزاره ها را به جان آورد و باعث شد كه در جمعي چند صد هزار نفري عليه خشونت و براي كسب حقوق شهروندي دست به تظاهرات بزنند.
اين تظاهرات جرقه اي بود براي تشكيل و توسعه ي جنبش مردم هزاره. «جنبش روشنگري» كار خود را با بر پا كردن تظاهراتي همزمان در كابل، باميان و چند شهر ديگر، ادامه داد.
روز شنبه ٢٣ ماه جولاي سال جاري «جنبش روشنگري» تظاهراتي در كابل بر پا كرد. به اين تظاهرات اجازه ي برگزاري داده شد و مسير تظاهرات مشخص. پليس ورودي هاي مسير را با كانتينر بسته بود. در لحظات پاياني تظاهرات، دو انفجار شديد ميدان را لرزاند. دو تن از عوامل انتحاري خود را منفجر كردند و ميدان پر شد از كشته و زخمي. اگر اين انفجارها كمي زودتر، زماني كه هنوز همه ي تظاهر كنندگان در ميدان بودند روي داده بود، شمار قربانيان باز هم بيشتر مي شد. تلفات اين حادثه، بالآي ٨٠ نفر قلمداد شده است كه اغلب آن ها از جاغوري، منطقه اي در هزاره جات بودند. در اين حادثه بيش از ٣٠٠ هزاره در اين واقعه زخمي شدند.
تفاوت «جنبش روشنگري» نوين مردم هزاره با جنبش هاي پيشين اين است كه نيروي پيش برنده ي «جنبش روشنگري» نسل جوان هزاره ها هستند. نسلي كه به درجه ي بسيار بالاتري از تحصيلات دست يافته است. در حالي كه نسل پيشين به داشتن چند پست وزارت، رضايت داده است، اين جنبش دستور كار گسترده تري پيش روي خود دارد و در صدد توسعه ي أفغانستان و تبديل آن به كشوري است بدون رشوه، تبعيض و فقر.
اما دليل اين حد ستم و تبعيض چيست؟ برداشت ها متفاوت هستند. بيشتر مردم هزاره، نه همه ي آن ها، پيروان مذهب تشيع هستند، در حالي كه اكثريت جمعيت أفغانستان را اهل تسنن تشكيل مي دهند. از نظر سني هاي افراطي شيعه ها خيانت كار و مرتد هستند كه بايد كشته شوند. رگه هايي از نژادپرستي نيز در ستم عليه هزاره ها نقش دارد، بسياري از هزاره ها چهره ي مغول ها دارند كه باعث مي شود ظاهري متفاوت با اكثريت جمعيت كشور داشته باشند. مجموعه ي اين عوامل باعث شده است كه برخي گروه ها در افغانستان به هزاره ها، زبان و فرهنگ آن ها به ديده ي تحقير بنگرند.
اخراج صدها هزار هزاره از پاكستان و اروپا و برگرداندن آن ها به افغانستان فاجعه اي انساني است، آن هم در كشوري كه لبريز است از پناهنده هاي داخلي. اگر «دولت اسلامي» –داعش- در سوريه پايگاه هاي خود را از دست بدهد، بايد منتظر باشيم كه در كشورهاي ديگر فعاليت كند؛ در كشوري چون افغانستان كه از قبل داراي پايگاه هستند.
پرسش اصلي اين است كه مردم هزاره چه راهي بايد در پيش بگيرند وقتي كه همه ي راه ها به رويشان بسته است؟

منبع: مجله ي اورد فرونت، شماره ٤، نوامبر ٢٠١٦
Ordfront magasin, No. 4, 2016
Habib Razmjo, Frilansskribent